اصول سلامت روانی از دیدگاه روانشناختی

– سلامت روان

موضوع سلامتی از بدو پیدایش در قرنها و اعصار متمادی مطرح بوده است. اما هرگاه از آن سخنی به میان آمده عموماً بعد جسمی مد نظر قرار گرفته وکمتر به سایر ابعاد سلامتی به خصوص بعد روانی آن توجه شده است.

مفهوم سلامت وبیماری روانی در طول زمان تغییرات و دگرگونی‌های زیادی داشته اند. ارسطو در کتاب اخلاق می گوید : هر انسان به اندازه‌ای سالم است که توانسته کنش‌های بشری را در خود توسعه دهد. از آنجا که بشر بالاترین عملکرد هوش را دارد پس بهترین زندگی ، زندگی خردمندانه است و سلامت روانی یعنی نوعی زندگی که استدلال بر آن کاملاً حکومت کند. مفهوم طبیعت گرایانه سلامت روانی توسط ارسطو، در قرون وسطی نادیده گرفته شد وبه صورت پرهیزگاری تعریف شد.چس از رن شانزدهم مجدداً سلامت روان شناختی به صورت طبیعت گرایانه تعریف شد. همزمان با رنسانس روانپزشکی در اواخر قرن 19 سلامت روان شناختی نوعاً به صورت “فقدان بیماری روانی” تعریف گردید(ولیزاده،1391).

کرسینی[1] (1999)، سلامت روانی را حالت ذهنی [2] ،همراه با سلامت هیجانی نسبتاً رها شده از نشانه‌های اضطراب‌وناتوانی‌دربرقراری‌روابط‌سازنده، مقابله‌با‌خواسته‌هاومحرک‌های تنش‌زای زندگی می‌داند(حدادی،1388).

منظوراز سلامت روان،سلامت ابعاد خاصی از انسان مثل هوش،ذهن وفکر می‌باشد. می توان چنین نیز گفت که سلامت روانی هنری است که به افراد کمک می‌کند تا به ایجاد روش‌های صحیح از لحاظ روانی و عاطفی بتوانند با محیط خود سازگاری نموده و راه حل‌های مطلوب‌ تری را برای حل مشکلاتشان انتخاب نمایند.از نظر کینزبرگ [3]، بهداشت روانی عبارت است از ” تسلط و مهارت در ارتباط صحیح با محیط ویژه درسه فضای مهم زندگی :  عشق ، کار وتفریح “(میلانی فر،1389).

سلامت روان مفهومی است با معانی چندگانه، بعضی از محققین معتقدند که سلامت روان دریافت مثبت حوادث وموقعیت های زندگی است وبعضی اعتقاد دارند که سلامت روان ورضایت از زندگی هم معنای شادی هستند(خوش روش وپور محسن،2013).

سازمان بهداشت جهانی ، سلامت روانی را عبارت ازقابلیت فرد در برقراری ارتباط موزون وهماهنگ با دیگران ، توانایی در تغییر و اصلاح محیط اجتماعی خویش وحل مناسب ومنطقی تعارض‌های هیجانی وتمایلات شخصی خود می‌ داند. به عبارت دیگر بهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود ، رشد وکمال باشد. هدف اصلی سلامت روانی کمک به همه افراد در رسیدن به زندگی کامل تر، شادتر، هماهنگ تر، شناخت وسیع وپیشگیری از بروز اختلالات خلقی ، عاطفی و رفتاری است(امینی، 1386).

آدلر[4] سلامت روان را داشتن اهداف مشخص ، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب ، کمک به همنوعان وکنترل عواطف واحساسات خود می داند. الگوی راجرز از شخصیت سالم و سلامت روان ، انسانی است بسیار کارآمد وبا کنش وکارکرد کامل که از تمام توانایی‌ها واستعدادهایش بهره می گیرد و دارای ویژگیهایی مانند آمادگی برای کسب تجربه ، احساس آزادی وخلاقیت وآفرینندگی است (وردی،1383).

گفته شده است که سلامت روان داشتن هدفی انسانی در زندگی ، سعی در حل عاقلانه مشکلات ، سازش با محیط اجتماعی بر اساس موازین علمی و اخلاقی و سرانجام ایمان به کارومسئولیت وپیروی از اصل نیکوکاری وخیر خواهی است (شفیع آبادی و ناصری ،1392).

کارل منینجر[5] : سلامت روان را سازش فرد با جهان اطرافش با حد اکثر امکان به طوری که باعث شادی و برداشت مفید ومؤثر گردد، تعریف می کند.

واتسون [6] : رفتارهای عادی را که از سوی افراد عادی سرمی زند را نشانه ای از سلامت روان می داند.

مطلب مرتبط :   مفهوم تعارض و ابعاد آن

کینزبرگ[7] : سلامت روان را مهارت و تسلط در ارتباط صحیح با  محیط به ویژه در سه فضای مهم زندگی ، عشق ، کار وتفریح می داند. به نظر وی استعداد یافتن در ادامه کار،داشتن محیط خانوادگی خرسند ،فرار از مسائلی که با قانون درگیری دارد، لذت بردن از زندگی واستفاده درست از فرصت ها  ملاک تعادل وسلامت روان است(میلانی فر،1389).

سلامت روان عبارت است از حالتی از سلامتی وبهزیستی که در توانایی پی بردن به استعدادها و توانمندی‌ها وجود داشته باشد، از عهده استرس‌های طبیعی برآمدن، به طور مفید ومؤثر کار کردن ، با توجه به اینکه در مدارس، پرورش جسم وسلامت روان می تواند یکی باشد، هر دو در صدد فراهم سازی فراهم سازی زمینه‌های رشد شکوفایی انسان هستند(شاملو،1392).

در سالهای اخیر انجمن کانادایی بهداشت روان “سلامت روان” را در سه بخش تعریف کرده است :

بخش اول : بازخوردهای مربوط به خود شامل :

الف – تسلط بر هیجا‌ن‌های خود

ب  – آگاهی از ضعف‌های خود

ج  – رضایت از خوشی‌های خود

بخش دوم : بازخوردهای مربوط به دیگران شامل :

الف – علاقه به دوستی‌های طولانی و صمیمی

ب   – احساس تعلق به یک گروه

ج    – احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی ومادی

بخش سوم : بازخوردهای مربوط به زندگی شامل :

الف – پذیرش مسئولیت‌ها

ب  –  ذوق توسعه امکانات وعلائق خود

ج   – توانایی اخذ تصمیم‌های شخصی

د   – ذوق خوب کار کردن

به طوری که ملاحظه می شود این انجمن، بهداشت روانی را در ارتباط سازگاری با محیط و نگرش‌های مربوط به خودودیگران‌راتعریف‌می‌کند، امابه‌مفاهیم بیماری، آسیب شناسی‌ و ناسازگاری ارجاع نمی دهد(گنجی،1392).

 2-2-4- اصول سلامت روانی

هدف از سلامت روانی ارشاد و راه نمایی و آشنا ساختن مردم به اصول و روابط صحیح انسانی و بر حذر داشتن آنها از مخاطراتی است که سلامت روان را تهدید می کند.این منظور به وسیله ایجاد محیط فردی واجتماعی مناسب حاصل می گردد وچون بهداشت روانی هم افراد اجتماع را منفرداً وهم بطور دست جمعی در بر می گیرد، لذا اصل کلی برای ایجاد سلامت روانی، سالم سازی محیط فردی و اجتماعی است و برای نیل به این منظور اصول زیر را باید بکار برد.

2-2-4-1- اعتماد به نفس و احترام به شخصیت خود و دیگران

یکی از شرایط اصول سلامت روانی،احترام به شخص خود است واینکه خود را دوست بدارد و بالعکس. یکی ازعلائم بارز غیر عادی بودن، تنفر از خویشتن است.فرد سالم احساس می کند که افراد اجتماع او را می پسندند واو نیز به نظر مومافق به آن‌ها می نگرد و برای خود احترام قائل است. شخص غیر عادی به این طریق عکس العمل نشان نمی دهد. او معمولاً بدبین است و اذعان می کند که هیچ وقت دوست واقعی در زندگی نداشته وخود نیز به کسی اعتماد ندارد. به علاوه برای خود نیز ارزشی قائل نیست. اصول سلامت روان مبتنی بر تقویت افراد است نه تخریب آن‌ها. بر اساس این اصول باید نسبت به دیگران اغماض وبردباری داشت وبه جای تنبیه، تشویق را پیشه کرد وخلاصه اینکه برای شخصیت افراد احترام قائل شد. بکار بردن این اصول استفاده شایان در بر دارد وهر فردی از هر طبقه یا صنفی که باشد می تواند به افراد جامعه کمک فراوانی نماید(شاملو،1392).

2-2-4- 2- شناخت وقبول شایستگی‌ها ومحدودیت‌ها در خود ودیگران

مطلب مرتبط :   نظریه های جامعه پذیری از منظر اندیشمندان و روانشناسان

قبول واقعیات زندگی از دیگر اصول مهم بهداشت روان است. فرد در برخورد با واقعیات خود و شخصیت خود را همانطور که هست بشناسد وقبول کند. کشمکش با واقعیات اغلب سبب بروز اختلال روانی می گردد.شخص سالم درعین حالیکه از خصوصیات مثبت وبرجسته خود استفاده می کند.به محدودیت‌ها ونواقص خود نیز آشنایی دارد.پی بردن به قابلیت‌ها وتوانایی‌ها یا خودپنداره از مهمترین مسائل بهداشت روانی است. تصور متعادل و مثبت از خود داشتن نشانه سلامت روانی و تصور منفی و نامتعادل از خود به معنای روان ناسالم قلمداد می شود. صمیمیت، محبت ، استوار بودن خانواده وروابط صحیح بین اعضای آن باعث عدم ثبات خود پنداری وار دست دادن اعتماد به نفس شده وشخص در مقابله با مشکلات دچار نگرانی، اضطراب ورفتارهای نامناسب می شود(شاملو،1392)).

2-2-4-3- دانستن این حقیقت که رفتار انسان معلول عواملی است (علت ومعلول )

درهرعملی باید اصل علت ومعلول حکمفرما باشد زیرا که از نظرعلم هیچ پدیده ای خود به خود بوجود نمی آید. در مورد رفتار بشر نیز مانند علوم فیزیک، شیمی، بیولوژی برای هر پدیده دلیلی موجود است که روانشناسان نیز به دنبال کشف علل ایجاد این رفتارها هستند. البته در افراد سالم ضرورتی برای دانستن رفتار خود وجود ندارد ولی در صورتی که همین افراد به اختلالات روانی مبتلا شوند لازم می آید تا از خود سئوال کنندکه چرا گرفتار این حالات شده اند زیرا اولین قدم برای از بین بردن اضطراب و تشویش یافتن دلیل آن است(شاملو،1392).

روان‌شناسان و روان‌پزشکان هر رفتاری را که خلاف رفتار اکثر مردم یا جامعه باشد مجازات نمی کنند، بلکه نخستین رفتاری که انجام می دهند، یافتن علت آن رفتار است تا در صورت امکان به درمان آن بپردازند زیرا مجازات در بسیاری از موارد، نه تنها دردی را درمان نمی کند بلکه اختلال رفتار را شدیدتر می نماید(شفیع آبادی،1388).

2-2-4-4- آشنایی به اینکه رفتار هر فرد تابع تمامیت وجود اوست

روان وتن پیوستگی دائمی وهمیشگی دارند وناراحتی‌ها واعمال هر کدام در دیگری اثر قطعی دارد. کسی که از نظرروانی ناراحت است دچار زخم معده، آسم، ناراحتی قلبی و دیابت می شود.پس هرگونه رفتار وناراحتی تابع تمامیت فرد از نظر روانی وجسمانی است، پس به علت رابطه نزدیک ومستقیم در بین جسم وروان باید اذعان کرد همانطور که اختلالات روانی باعث اختلالات جسمانی می شوند، اختلالات جسمانی نیز ممکن است باعث اختلال روانی شود. بظور کلی رفتار هر فرد ممکن است علل جسمی، روانی، اجتماعی و… داشته باشد.

2-2-4-5- شناسایی احتیاجات ومحرک‌هایی که سبب ایجاد رفتار واعمال انسان می گردد

بهداشت روانی مستلزم دانستن وارزش دادن به احتیاجات اولیه افراد بشر است. بعضی از این احتیاجات جسمانی است مانند: احتیاج به غذا، آب، استراحت وگروهی از آن‌ها روانی می باشند. مانند: احتیاج به پیشرفت، امنیت و… بشر دائماً تحت تأثیر این نیازهاست و به نسبت محرومیت ویا ارضای نیاز آن‌ها رفتار می کند. انسان از بدو تولد به علت اینکه احتیاجات دائماً درکشمکش است وسکون مطلق موقع مرگ بوجود می آید.دانستن احتیاجات نیروهای داخلی نحوه ارضاء ورفع آن‌ها از راههای منطقی، مطلوب واستفاده از واکنشهای روانی ناخودآگاه در هنگام مواجه شدن با مشکلات و ناکامی‌ها باعث تعادل بیشترروانی شده وشخص با اطمینان خاطر به زندگی بدون تشویش خود ادامه می دهد(شاملو،1392).

1 -Crosini

2-Mental state

3-Keansburg

4-Adler

1- Karl Menninger

2-Watson

3- Kingsburg