تعریف کنار آمدن یا کنار آیی و اهمیت آن در کنترل استرس

– تعریف کنار آمدن

استرس یکی از واقعیت های زندگی است و از عوامل و شرایط متعددی ناشی می‌شود که عموماً ناخوشایند است . بر این اساس افراد برانگیخته می شوند تا برای رفع حالت ناخوشایند دست به کاری بزنند . شاید رفع کامل استرس ممکن نباشد اما برای به حداقل رساندن عوارض آن می‌توان از روش های کنار آمدن با  استرس استفاده کرد .

تعاریف متعددی برای کنار آیی ارائه شده که همگی بر این نکته اشاره دارند که کنارآیی قسمتی از تعامل فرد با محیط است و زمانی رخ می‌دهد که فرد یک موقعیت را فشارزا و خطرناک ارزیابی کند . پیرلین و اسکولر (1978 ) کنارآیی را با عنوان : « هر پاسخی به فشارهای روانی ـ موقعیتی که برای جلوگیری ، اجتناب یا کنترل آشفتگی عاطفی صورت می‌گیرد » تعریف کرده اند . منظور از کنار آمدن کوشش های رفتاری و شناختی فرد برای چیره شدن ، تحمل کردن ، کاستن و به حداقل رساندن نیازها یا تقاضاهای محیطی ویا درونی است که بر فرد واردمی آیند و ورای منابع وی هستند . همچنین لازاروس و فولکمن ( 1986 )‌ «کنار آمدن را تغییرات مداوم خود در زمینه تلاش های رفتاری و شناختی در جهت نظم بخشیدن به خواسته های درونی و بیرونی که بیش از سطح تحمل فرد ارزیابی شده اند ، دانسته اند ».

2-7-1-کنارآمدن از دیدگاههای مختلف

موضوع کنار آمدن از دیدگاههای متفاوت نظری مورد بررسی قرار گرفته است . دیدگاه روان تحلیل گری بر راههایی که تعارض ها از طریق تکانه ها و آزمون واقعیت دوباره حل می‌شوند ، تمرکز دارد . رویکرد چرخه زندگی به گذار از دوران رشد و تسلط یافتن توجه دارد. تسلط  موفقیت آمیز موجب افزایش عزت نفس ، خود کارآمدی و کنترل درونی خواهد شد . رویکرد تغییرات رفتاری و تکاملی بر حل مشکل تاکید دارد ،. رویکرد فرهنگی ـ اجتماعی ـ زیست محیطی کنارآمدن را به عنوان سازگاری در برابر محیط فیزیکی مطرح می‌کند . رویکرد یکپارچگی کنارآمدن را به عنوان یک جنبه از توانایی ها با دیگر منابع برای افزایش یا کاهش تقاضا می بیند ( موس، بیلنیگز ، 1972 ، پیترسون و مکوبین[1]، 1987 به نقل از فراید نبرگ ، 1997 ) .

مطلب مرتبط :   علم و نقش آن در دانشکاه ها

2-7-2- نظریه لازاروس درباره کنارآمدن

علیرغم عدم توافق در مورد تئوری کنار آمدن درمیان عده بیشماری ازمحققین تعریف لازاروس و همکارانش بیشتر مورد حمایت قرار گرفته وبه آن استناد شده است . ( راتر، 1981 ، تنن[2] و هرزبرگر[3]، 1985 ) طبق نظر لازاروس کنار آمدن تلاش های شناختی و رفتاری برای اداره تقاضای درونی یابرونی خاص ( تعارض بین آنها ) است که به عنوان کاهش یا افزایش منابع فرد اندیابی می شوند( لازاروس 1991 ) درتعریف لازاروس از کنار آمدن سه جنبه کلیدی وجود دارد :

1ـ کنار آمدن یک پاسخ موقعیتی است نه اینکه ازصفات ثابت شخصیتی ریشه گرفته باشد .

2ـ راهبردهای کنار آمدن بوسیله تلاشهای توجیه می‌شود  که در واقع درباره هر آن چیزی است که فرد درتبادل بامحیط انجام می‌دهد و هدفدار است . بنابراین کنارآمدن لزوماً عملی نیست که با موفقیت کامل انجام شود ، بلکه کوششی است که در جهت مقابله صورت می‌گیرد . به عبارتی توجه به تلاش است تا به اثر بخشی نتایج .

3ـ کنارآمدن به عنوان یک فرایند است که در طی یک برخورد خاص در طول زمان تغییر می‌کند . یک ارزیابی از موقعیت قبل از شروع عمل کنارآیی وجود دارد و در نتیجه تلاشهای کنار آمدن باعث آماده شدن ارزیابی مجدد موقعیت می‌شود و تعیین اینکه کدام راهبر کنارآمدن استفاده شود . مدل لازاروس بر روی ارزیابی شناختی به عنوان یک جزء درونی از فرایند کنارآیی تاکید دارد . مفهوم ارزیابی، مرکزیت این فرمول بندی نظری است . یک فرد ، درابتدا می پرسد : « چه چیزی در خطر است ؟ ( ارزیابی اولیه ) و بعد الان چه کاری از دست من بر می آید ؟ ( ارزیابی ثانویه )

مطلب مرتبط :   راهنمای خرید فیش پرینتر

لازاروس ولونیر ، 1978 ، فولکمن و لازاروس ، ( دانکل ، شتر[4]– دلانگیز- گروئن[5] ، 1986 به نقل از فراید نبرگ . 1997 ) .

مفهوم سازی کنار آیی از تصور اینکه کنارآیی مجموعه ای از صفات درونی فردی است یا فرایند های روان پویایی به نظریه ای رسیده که لازاروس وهمکاران ( 1962 ) و فولکمن و لازاروس ( 1985 ) نشان دادند . کنار آیی فرایندی است که از طریق رویارویی تغییر می‌کند . محققین در اولین مطالعه به بررسی تغییرات هیجانی و دیگر تغییرات آزمودنیها و راههای کنار آمدن آنها در حال تماشای فیلم پرداختند ( لازاروس و همکاران ، 1962 ) ودر دومین مطالعه کنار آمدن دانشجویان کالج را در سه مرحله قبل از امتحان ، درحال امتحان و بعد از آن مورد بررسی قرار دارند ( فولکمن و لازاروس . 1985 ) نتیجه حاصله نشان داد که کنارآیی مانند هیجان در طول سه مرحله یک حادثه استرس زا تغییر می‌کنند .

فراید نبرگ و لوئیس[6] ، در کار با نوجوانان کنار آیی را به عنوان مجموعه ای از اعمال خلقی و شناختی که در پاسخ به یک مسئله خاص بوجود می آید تعریف کردند (پترسون ، 1996 ) ، آنها تلاش برای ترمیم ، تعادل یا برطرف کردن عدم تعادل فرد ارائه دادند . این کار می‌تواند با حل مشکل ( به معنای بر طرف کردن محرک ) انجام شود یا فرد خود را با مسئله بدون ارائه راه حلی انطباق دهد . ( فراید نبرگ ، 1997 )

[1] . Mckobin

[2] . Tennen

[3] . Herzberger

[4]. Dunkel- Schetter

[5] . Gruen

[6] . Lewis