جایگاه ونقش هنردربرنامه درسی دوره ی ابتدایی

جایگاه ونقش هنردربرنامه درسی دوره ی ابتدایی

هنر از مواد درسی دوره ی ابتدایی است که درجدول درسی پایه های اول و دوم ابتدایی، هفته ای دو ساعت و درپایه های سوم، چهارم، پنجم و ششم یک هفته یک ساعت ویک هفته دو ساعت به آن اختصاص داده شده است. به این معنا که در هرهفته، دو تا یک ساعت از فرصت های آموزشی دانش آموزان برای فعالیت های هنری برنامه ریزی شده است. هنر دو بعد دارد. یک بعد آن دلالت بر فرزانگی، فرهیختگی وکمال دارد و بعد دیگرآن توانایی بیان افکار، احساسات، عواطف، تخیّلات و تفکرات درقالب یکی از رشته های هنری است. آمیزه ای از این دو بعد، هنرمندی است که زیبایی جهان را شناخته و جهان را درکمال زیبایی می بیند. هنرمندپیوسته درکار آفرینش زیبایی ها و نمایاندن زیبایی ها به مردم است. درس هنردوره ی ابتدایی با ” ارتباط با طبیعت ” شروع می شودو سپس به رشته های نقاشی، کاردستی، تربیت شنوایی، قصه و نمایش می پردازند. دانش آموزان درکنار این رشته ها با میراث فرهنگی نیزآشنا می شوند. (نواب صفوی و همکاران، 1385: ص 8).

کودکان دبستانی باید بتوانند مهارت های پایه را یاد گیرند، نیازها و خواسته های خود را به دیگران بفهمانند. اندیشه ها و احساسات دیگران را نیز بفهمند و در ایجاد ارتباط انسانی و روابط عاطفی با دیگران و فرصت های بیشتر یادگیری، فراگرفتن مهارت های حرکتی و برخورداری از نشاط و شادمانی موفّقیّت کسب نمایند و به این وسیله قادر به رشد شخصیت و قدرت آفرینندگی خود باشند.              در این باره فعالیت ها و محتوای برنامه های درسی هنر نخستین گامی است که در جهت آموزش مهارت های اساسی برداشته         می شود و نیز موقعیّت های یادگیری پرباری را برای همه آن ها فراهم می سازد(اسپارک[1]، 2006).

فعالیت ها و محتوای برنامه های درسی هنر زمینه ی رشد و شکوفایی خلاقیت و آفرینندگی، ارائه تجربیات شخصی، تلطیف عواطف، بیان آزادانه احساسات، احساس ارزشمندی اجتماعی، توسعه ارزش ها، تقویت دقت، کسب اعتماد به نفس، تشریک مساعی فکری، آموختن مهارت های پایه، درک زیباشناسانه در یادگیرنده، درست نگاه کردن، سهیم شدن در تجربه های بزرگسالان، قضاوت کردن و نظایر آن را در فراگیران فراهم می کند(حسین نژاد، 1375).

الیوت آیزنر سردمدار به رسمیت شناختن جایگاه هنر و تربیت هنری در برنامه های درسی مدارس معتقد است شمول و جامعیت   برنامه درسی باید به حدی باشد که امکان بروز و ظهور تجارب مختلف را در اشکال متنوع و آموزش انواع سواد فراهم سازد. وی اعتقاد دارد که در مدارس تدریس هنر باید در چهار زمینه و جهت گیری، که نوعاً با زندگی انسان مرتبط است، انجام گیرد. از این رو، آیزنر              مهم ترین اهداف برنامه درسی هنر را در قالب چهار هدف تولید هنری، نقادی هنری، تاریخ هنر و زیبایی شناسی تبیین و تصریح            می کند.(راینهاتس و بیج، 1997: ص335).

مطلب مرتبط :   چه کسانی یاران امام زمانند؟

مبانی روان شناختی هنر

این شاخه میان رشته ای در باب ادراک، فهم و مشخصات هنر و تولید آن سخن می گوید. به صورت خاص، روانشناسی هنر                     به روانشناسی ساختاری و محیطی تقسیم می شود. روانشناسی ساختاری بیشتر به ویژگیهای ذهن هنگام تولید یا ارتباط با کار هنری اشاره می کنند، در حالی که روانشناسی محیطی به شرایط محیطی می اندیشد که بر روان هنرمند اثر می گذارندیا هنرمند بر این شرایط تأثیر می گذارد.

کارهای ” تئودور لیپز[2] ” نقشی مؤثر در اوان گسترش مفهوم روانشناسی هنر یعنی در اوایل قرن بیستم ایفا کردند. او تلاش کرد مفهوم « همدلی» را تحلیل مفهومی کند و همین مفهوم، بعدها یکی از مفاهیم مهم روانشناسی هنر شد.

آموزه هایی کلی که بیشتر کارهای روانشناسی هنر را هدایت می کنند، بدین قرارند:

  • هنر امری ادراکی است، بنابراین با توجه به مضمون ادراکات قابل بررسی است.
  • هنر یک پیوستگی فرهنگی را نشان می دهد و با فهم هنر می توان این پیوستگی فرهنگی را درک کرد.
  • تولید هنری فعالیتی معنادار است و با آن می توان خلّاقیّت انسانی را درک نمود.

روانشناسی هنر می کوشد تا نفس آدمی را بررسی کرده و رابطه میان ضمیر ناخود آگاه و وجدان نهان و اعمال و احساس او را که همان هنر است بیابد. شکی نیست که جمعی از افراد دارای احساسات تند و پرشور و هیجان بوده و همین احساس آنان را به خلق آثار هنری هدایت می کند و به آنان آرامش می بخشد و این مانند همان آرامش لذت بخشی است که به کودکان در حین بازی روی می دهد. کودکان در بازی های خود مانند هنرمندان خیال پردازی کرده و دنیایی خیالی در ذهن خود می آفرینند و مواد این دنیای خیالی را از جهان واقع به عاریت می گیرند. بزرگسالان بازی خیال را جایگزین بازی کودکی می کنند و تخیلات آنها منشأ ایجاد آثار هنری           می گردد. گروهی از روانکاوان به تجزیه و تحلیل زندگی هنرمندان پرداخته و به این نتیجه رسیده اند که هنر چیزی جز انعکاس زندگی هنرمند نیست و آثار هنری محصول ذهن خلاق هنرمندان و نشان دهنده زندگی هنرمندان است. خلق یک آثار هنری می تواند در قلمرو زندگی و روان هنرمند بیمار( جوان یا کودک) اعتدال و آرامش ایجاد کند. به همین دلیل است که درمان بیماری ها و اختلالات ذهنی و روانی به شیوه های ذوقی و هنری ( از طریق موسیقی، نقاشی، ، هنرهای دستی، تئاتر و … ) روز به روز مورد استقبال قرارمی گیرد(عناصری، 1380) .

مطلب مرتبط :   هدف و انگیزه قتل های سریالی چیست؟

روانشناسی هنر، به شکل کنونی، عمدتاً توسط زیگموندفروید[3]، آغازشده است. اهمیت هنر، جهت تحقیق درروانشناسی به  گونه ای است که فروید در یکی ازنوشته های خود درسال 1907، شرح زندگانی روانی انسان ها راتخصص نویسندگان هنرمند، دانسته است. فروید درطول فعّالیّت های خود، آثارهنری متعددی درقالب شعر، نمایش و داستان را از دید روانکاوی مورد بررسی و تحلیل قرار داده که حاصل اولین تلاش های او، در این خصوص، درکتاب ” تعبیر رویا ” ارائه شده است. اهمیت آثارهنری نزد روانشناسان و روانکاوان           به گونه ای است که یونگ، برای هنرمندبه عنوان هاتف و غیب گوی آنچه که ناخودآگاه جمعی مشترک می نامید، احترامی خاص قائل بود. علاوه برنقش هنر، درتبیین و تشخیص اختلالات عاطفی و بیماریهای روانی، امروزه انواع مختلف آثار و فعالیت های هنری،           در بازسازی شخصیت و درمان این گونه مشکلات نیز مورد استفاده قرار دارد(میرزابیگی،1390: ص37- 36).

به اعتقاد یونگ ضمیر ناخودآگاه باید خودش را از قید نظارت ضمیرآگاه یا شعور برهاند تا سازنده شود. لازمه آفرینش یک اثر هنری واقعی وجود ذهن سالم و محتاط است که در سنّت و فرهنگ ریشه داشته و به انبوهی از تدابیر علمی مسلط باشد. سابقه ی ناآگاهانه غریزی، آرزوهای تحقق نیافته که از آرزوها و خواست های برآورده نشده و سرکوفت ریشه می گیرد ممکن است موجب تنش زدائی شده که به آفرینش اثر هنری به عنوان بیان یا راه حل آنها بیانجامد ولی قدرت بیان را نمی توان با استناد به یک انگیزه یا تنش صرف تبیین کرد. در جریان آفرینش اثر هنری تمایلات آگاهانه و ناآگاهانه صرفاً از یکدیگر جدائی ناپذیر نیستند و خود اثر هنری نتیجه دوگانگی غیرقابل تبدیل تمایلات است(گوستاو یونگ[4]، به نقل از سعدی پور، 1379).

همچنین هنربه صورت ویژه ای به ذهن و روان انسان اثرگذار است به طوری که کودکان ازسال های آغاز تولد دربرابر صداهایی چون سرود و موسیقی به هیجان آمده و اغلب نسبت به آن واکنش نشان می دهند. این واکنش اکثراً با حرکت های موزون بدنی همراه است. و از همان هنگام که کودک لب به سخن گفتن می گشاید از تکرارکلام موزون لذت می برد. تلاش کودکان درکاربرد واژه ها و عبارات آهنگین و قافیه پردازی درگفتار روزمره آنان، از ویژگی های عمده زبان درسالهای کودکی است. اهمیت این نکته هنگامی بیشتربه نظرمی رسدکه به تلاش آنان درآفرینش عبارات موزون توجه داشته باشیم که این امرنمایانگراستعداد و علاقه مندی آن ها در                   زمینه های خاص وفعّالیّت های ادبی وکلامی است(میرزابیگی، 1390: ص33).

[1] – Spark

[2] – Theodore Lypz

[3] – Sigmund Freud

[4] – Gustav Jung