خانواده و تعاملات آن در شکل گیری شخصیت فرزندان

خانواده و تعاملات آن:

خانواده اولین و مهمترین منبع جامعه پذیری کودک است. در سالهای اولیه تنها روابط در دسترس کودک، والدین او هستند. تعامل و رابطه هیجانی بین کودک و والدین انتظارات و پاسخهای آتی کودک در روابط اجتماعی را شکل می دهد. باورها، ارزشها و بازخوردهای یک فرهنگ از طریق فیلترهای خاص خانواده به کودک منتقل می شود (هترینگتون[1] و پارک[2]، 2005).برخی محققان بر این باورند که رفتار والدین تعیین کننده رفتار کودکان است. کودک در سنین اولیه با قرار گرفتن در شبکه روابط پیچیده خانواده، به شناخت خود ودنیای اطراف خود نایل می شود.تمامی متغیرهای مربوط به کودک مثل خودپنداره، عزت نفس، خویشتنداری و قابلیتهای ارتباطی ماحصل نظامهای آموزشی و تربیتی خانواده است(استافورد[3]و بیر[4]، 1993؛گولدنبرگ، 2007).

خانواده به عنوان مهم ترین واحد جامعه بیشترین تاثیر را بر شکل گیری شخصیت فرزندان دارد.کودک به هنگام تولد هیچ درک و فهمی از موجودیت خود ندارد اما به تدریج  گونه ای از آگاهی و دانش ابتدایی را در مورد خود به واسطه تعامل با محیط و به خصوص خانواده شکل می دهد. رفتارها و تعاملات والدین باعث می شود که فرزندان انگاره و تصور خاصی را در مورد موجودیت خود شکل دهند.هر خانواده به شیوه مخصوص خود بر فرزند خود تاثیر می گذارد، از جمله عوامل مهمی که بر شکل گیری شخصیت نوجوانان موثر است عبارتند ازعوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و…(گولدنبرگ، 2001).

خانواده چیزی بیش از مجموعه  افرادی است که در یک فضای مادی و روانی خاص به سر می برند. خانواده یک نظام اجتماعی و طبیعی است که ویژگی های خاص خود را دارد. نظام اجتماعی مجموعه ای از قواعد و اصول را ابداع و برای اعضای خود نقش های متنوعی تعیین می کند.  رابطه اعضای خانواده رابطه ای عمیق و چند لایه است که عمدتا بر اساس تاریخچه مشترک، ادراک ها و فرض های مشترک و درونی شده راجع به جهان، و اهداف مشترک بنا نهاده شده است.  در چنین نظامی افراد توسط علایق و دلبستگی های عاطفی نیرومند، دیرپا و متقابل به یکدیگر متصل شده اند. ارزش اصلی خانواده حاصل شبکه روابطی است که توسط اعضای آن به وجود آمده است (گلدنبرگ، 2000؛ ترجمه حسین شاهی، 1386).

از طرفی ارتباط مؤثر، سنگ بنای خانواده سالم و موفق است. به عبارتی وقتی خانواده از الگوهای ارتباطی مؤثر استفاده می کند، انتقال و درک واضحی از محتوا و قصد هر پیامی دارد و مسئولیت اجتماعی کردن فرزندان و دستیابی به نیازهای روحی و روانی اعضای خانواده و شرکت در اجتماع را می تواند به خوبی انجام دهد.  نوع نظام خانواده و الگوهای ارتباطی آن اثر مهمی بر اعضای خانواده دارد زیرا شخصیت، یادگیری، توسعه و ابقا اعتماد به نفس و قدرت انتخاب و تصمیم گیری منطقی افراد خانواده همه به نوع ارتباطات و نحوه انتقال اطلاعات بین اعضای خانواده وابسته است (ابراهیمی، 1372).

مطلب مرتبط :   صرفه جویی در مصرف آب با ۳۱ نکته راحت اما هوشمندانه "

بهداشت روان کودکان به میزان کفایت اجتماعی و عاطفی که توسط خانواده در طی رشد تامین می گردد،  بستگی دارد. در خانواده ای که عشق و علاقه به اندازه کافی مبادله می شود، سلامت عاطفی اعضای تا حد زیادی تامین می گردد. خانواده اولین و مهمترین محیطی است که فرد را از کیفیت روابط انسانی آگاه می کند. طبق نظر اکثر روانشناسان، تجربیات سالهای اول زندگی که غالبا در محیط خانواده اتفاق می افتد، زیربنای شخصیت فرد را سازمان می دهد. بدون تردید،کودک در محیط خانواده با معیارهای ارتباطی، اخلاقی، تربیتی و ارزش های اجتماعی آشنا می شود. این تجربیات، رفتارها، نگرش ها، آرمانهای تحصیلی، اعتقادات و باورهای مذهبی، سیاسی و اقتصادی و نوع حرفه فرد را تا حدودی زیادی مشخص می کند (احدی و بنی جمالی، 1378).

از نظر پاترسون[5] (1982)، مشکلات رفتاری کودک در ارتباطی تنگاتنگ با بافت تعامل خانواده دارد. دو رویکرد اساسی برای تشخیص وجود دارد: 1- رویکرد مقوله ای[6] و 2- رویکرد ابعادی[7]. رویکرد مقوله ای که DSM از آن جمله است بیان می دارد که اختلالات تا حدی از هم مستقل است، بطوریکه می توان برای هر یک سبب شناسی و تصویر بالینی مجزایی را ترسیم کرد. با این وجود، تحقیقات اخیر، تردیدهایی را به وجود آورده است. رویکرد ابعادی دیدگاهی متفاوت دارد. در این رویکرد تعدادی بعد فرض می شوند (همچون افسردگی، پرخاشگری، اضطراب و تکانشگری) که می توان آنها را از لحاظ تجربی اثبات کرد و در عین حال با یکدیگر همپوشی دارند. نکته مورد بحث در این رویکرد قانون نگر بودن آن است. روش شناسی این رویکرد اساسا بر پایه هنجارهای آماری و گروهی بوده و وضعیت یک کودک را تنها می توان در مقایسه با وضعیت سایر کودکان در گروههای بهنجار و مرضی، تعبیر و تفسیر کرد.(پاترسون،1982)

دوبس و پیرون (1999) معتقدند که خانواده ها با وجود تشابه کلی، از ویژگی ها و ساختار متنوعی برخوردارند که احتمال می رود این تفاوت ها در وضع روانی و رفتاری اعضای آنها منعکس گردد. از نظر آنان خانواده محیط طبیعی کودک است و در رشد فرد تاثیر به سزایی دارد. اما این محیط به طور وسیعی از یک خانواده به خانواده دیگر تفاوت می کند. به این ترتیب که خانواده ها از یک سو برحسب جوامعی که در آنها به وجود آمده اند و از سوی دیگر براساس ساختار داخلی با یکدیگر متفاوت هستند.

مطلب مرتبط :   شش عامل مهم گرایش افراد به اعتیاد

پدر و مادر (والدین) به عنوان نقطه ثقل خانواده بیشترین تاثیر را در جهت دهی و ایجاد شرایط متنوع و مناسب برای فرزندان دارند. ویژگی های شخصیتی، ارتباطی، اخلاقی، اجتماعی و تربیتی ایشان می تواند تاثیر مستقیم بر وضعیت روانی فرزندان داشته باشد.زیرا مطالعات نشان داده اند مادرانی که تسلط بر نفس و حس اعتماد را خیلی زود به فرزندانشان القا می کنند، فرزندان آنها از نظر شکوفایی و رشد شخصیت در سطح بالاتری قرار دارند(بیگدلی، 1375).

اکثر مطالعاتی که در موررد خانواده و تاثیر آن بر روی تحول گزارش شده است، تاکید بر این نکته دارد که اصول کیفیت ارتباطات درون خانواده، پیش بینی کننده رفتار در دوره نوجوانی است (اشتاین برگ، 1375). در واقع دو نوع مطالعات در این زمینه وجود دارد. در یک سری از مطالعات، متغیرهای خانوادگی به عنوان اثرات اصلی مورد توجه قرار گرفته اند و در بخش دیگر، عوامل خانوادگی به عنوان متغیرهای پیش بینی کننده مورد توجه بوده اند. البته اثر متغیرهای واسطه ای و تعدیل کننده از هر نوع آن در این مطالعات برای فهم متغیرهای خانوادگی روی رفتار نوجوان مورد برسی قرار گرفته اند. در مطالعات سری اول، خانواده را به عنوان متغیر مستقل و خصوصیات نوجوانی را به عنوان متغیر وابسته یا پس آیند مورد توجه قرار داده اند. در این گونه موارد فرض بر این است که رفتار والدین، شخصیت و نگرش آنان روی رفتار نوجوانان تاثیر می گذارد.در فاصله سال های 1960-1950متغیرهای پس آیند، به طور عمده روی شخصیت و پیشرفت نوجوان در جنبه مثبت، توجه محققان را به خود جلب کرده بود (بکر، 1964؛ مکوبی و مارتین، 1983). این رویکرد با جنبه اجتماعی شدن رفتار کودک و نوجوان منطبق است که براساس آن  والدین دارای نگرش ها، ارزش ها، توجه و محبت نسبتا ثابتی هستند که می تواند باعث کنترل و شکل دهی رفتار و توانایی های کودکان و نوجوانان شود. این نگرش هم با پارادایم روان تحلیلی و هم رویکرد رفتارگرایانه منطبق است. اگرچه اغلب مطالعات انجام شده در این زمینه به صورت رویکرد همبستگی و یا روش عرضی بوده است، ولی محققان به صورت دلخواه نتایج خود را به صورت رابطه های علت و معلولی تفسیر کرده اند و در واقع یک رویکرد یک جهتی را در اجتماعی شدن مد نظر داشته اند (فراهانی،1382).

[1]– Hetherington,E.

[2]– Park,R.

[3]– Stafford.

[4]– Bear,B.

[5] -Patterson,J.

[6] -categorical approach.

[7] -dimensional approach.