عوامل موثر در رفتارهای فوبی و روش های درمان ان

عوامل موثر در رفتارهای فوبی :

  1. عوامل بیولوژیک 2. تجربیات زندگی
  2. عوامل بیولوژیک :

برخی از ترس ها ذاتی است.ترس از بیگانه ها ، ترس از آنکه خیره به او نگاه کنند و ترس از سقوط در فضا.این ترسها حتی از یک برنامه بیولوژیک تبعیت می کنند.

ذاتی لزوماً به معنی ارثی نیست. بچه قبل از 9 ماه را در شکم مادر می گذراند که مهمترین نه ماه طول عمر اوست. تجارب داخل رحمی قویا در ظاهر و رفتار پس از تولد تاثیر می گذارد.

اگر یکی مبتلا به فوبی است ، دیگری هم تمایل به فوبی نشان می دهد. اما این بدان معنی نیست که فوبی ها ارثی هستند.

2-تجربه های زندگی

بعضی از مردم ، فوبی خود را رویداد ترساننده واحدی نسبت می دهند. این موضوع بیشتر در مورد فوبی های ساده مطرح می شود. شخصی در آسانسور گیر می کند و پس از آن دچار فوبی از آسانسور می گردد.

به علاوه ، اکثر فوبی ها با حادثه ترساننه واحدی مربوط نیستند.فرهنگ تاثیر عمیقی روی فوبی ها دارد ؛ در قرن شانزدهم ، مردم دچار فوبی از جادوگران می شدند. امروزه و در ایالات متحده ، مردم از بیماری قلبی فوبی دارند.

مطالعات مربوط به گذر هراسی نیز نشان می دهند که نخستین حمله اضطراب غالباً با اندوه و دلواپسی روی می دهد ، مثل نارضایتی شغلی ، بحران خانوادگی ، بیمای جسمی شدید و یا وقع مرگ در خانواده رابطه استرس غیر اختصاصی با شروع گذر هراسی منجر به ین شده است که پژوهشگری آن را مصیبت بنامد.

درمان فوبی اجتماعی :

روانپزشکان و روانکاوان طی صد سال گذشته مشغول درمان فوبی ها بوده اند. اما تا این اواخر قرائن اندکی از موثر بودن درمان ها دیده می شد. روان درمانی سنتی – از فرم ((حمایتی )) گرفته تا روانکاوی – چه بیماران به طور انفرادی درمان می شدند و چه گروهی ، ظاهرا چندان موثر واقع نمی شد. در یک مطالعه معلوم شد که بیماران تحت درمان از طریق روانکاوی ، طی 10 تا 15 سال درمان با این روش ، بهبود نیافته بودند و یا میزان بهبود آن ها بسیار جزئی بود.

همچنین مطالعات نشان می دهد که فوبیک ها در روان دراز مدت ، همکاری بیشتری در مصرف داروهای آرامبخش نشان می دهند تا بیمارانی که روان درمانی کوتاه مدت دیده اند.

درمان شناسان می توانند به افرادی که هراس اجتماعی دارند ، جهت توسعه مهارت های سازی کمک کنند ، تا افراد بر دلواپسی و اضطرابشان فائق آیند و این شامل درک و تنظیم افکار و عقایدی است که به ایجاد اضطراب و تشویش دامن می زنند. آموختن و تمرین مهارت های اجتماعی و سپس تمرین این مهارت ها به طور آرام و تدریجی در موقعیت های واقعی اطمینان را افزایش می دهد. یک عنصر یا رکن درمان شامل ، آموختن تکنیک های آرامش نظیر ، تنفس و تمرین استراحت عضله ، می باشد. تمرین رفتاری ، در طی مرحله ایفای نفش درمان شناسان و نوجوانان در موقعیت های خاص ممکن است به فوبی موثر باشد.

مطلب مرتبط :   انواع جهان بینی رهبری از منظر روانشناختی

علاوه بر این یک شخص ممکن است ، یاد بگیرد که باخود صحبت کند و صحبت کردنی را که منجر به اضطراب و تشویق می شود ، اصلاح نماید . یادگیری جنبه های مثبت با خود صحبت کردن موجب پیشرفت اعتماد به نفس می شود و مهارت های سازش را می سازد. نوجوان ممکن است ، که توسط درمان شناس راهنمایی شود ، که چه طور در مورد وضعیت های ویژه فکر کند و چطور افکار معینی مخصوصاً افکار نگران را تغییر دهد.

درک و فهم افکار نگران و با خود صحبت کردن:

افکار نگران خصوصیات و ویژگی های مخصوصی دارند و اغلب به شکل یک سوال می باشند. که اصولاض این سوالات با چه می شود اگر ؟ شروع می شود و این سوالات به جای جنبه مقبت بیشتر جنبه منفی دارد. به طور مثال ، افکار نگران شامل این گونه سوالات می باشد ، چه می شود اگر در امتحان رد شوم؟ یا چه می شود اگر کسی به میهمانی نهار نیاید ؟ افکار نگران بدتر و بدتر می شوند تا جائیکه شخص از این افکار نگران فقط چیزهای بد و حتی بدترین نتیجه و پیشامد ممکن را دارد.

معمولا صحبت کردن با خود نگرانی بدتر می کند و همواره از موقعیت هایی که فرد از آن می ترسد ، حمایت کرده و در طی صحبت کردن با خود همواره جملاتی همچون ؛ آن خیلی ترسناک است و نیز من قادر نیستم که از عهده آن برایم ، وجود دارد.

روان شناسان ، می توانند به افراد کمک کنند که افکار نگران را تشخیص داده و بررسی کنند.

برای بعضی افراد تفکر و ذهن ورزی می تواند یک روش سودمند در درمان هراس اجتماعی باشد.

رفتار درمانی:

رفتار درمانی انواع بسیاری دارد که هدف همه آن ها مشترک است ؛ کاستن اضطراب از طریق رویارویی با موقعیت فوبیک ، فرق آن ها فقط در چگونگی انجام این کار است.

 

شناخت درمانی:

در شاخه ای از رفتار درمانی موسوم به (( شناخت درمانی )) اعتقاد بر این است که افکار ، احساسات را بوجود می اورند و احساسات ، افکار را ((شناخت واژه ای تفننی برای فکر است)). ((شناخت درمانگران)) به بیماران خود می آموزند که افکار مثبت را جانشین افکار منفی سازند.

نخستین مشکل در آموزش ((بیان به نفس)) آموختن این نکته به بیمار است که احتمال جایگزینی ارادی افکار ناراحت کننده را با افکار آرامش بخش بپذیرد. از یک نظر ، مقاومت در مقابل این عقیده ، بازیتان زمانهاست . مردم مرتباً می شوندکه قربانی هستند ، قربانی اقتصاد ، طرز تربیت ، هورمونها و نظایر آن ها و بالاخره هم آنها را باور می کنند.

مطلب مرتبط :   آشنایی با مهارتهای خودآگاهی و حل مساله

در چنین مطالعه نشان داده شده است که ((شناخت درمانی )) حداقل بهبود ملایمی در خلق افسرده و سازگاری اجتماعی بوجود می آورد ، یعنی ممکن است بطور کامل قربانی هورمونها و محیط نباشیم.

ماهیت عزت نفس

هر فردی در خویشتن شناسی نسبت به خود احساسی پیدا می کند که به آن احساس ارزشمندی یا اعتماد به نفس گویند؛ اگر این نیاز بیش از حد ارضاء شود به فرد احساس قدرت و موفقیت مطلق را بدون هیچ شکستی بدهد ، او در موقعیت های زندگی و در فراز و نشیب های آن دچار ضعف ، افسردگی و …می شود . احساس ارزشمندی (عزت نفس) درجه تقویت و تایید و پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خویشتن احساس می کند؛ این احساس ممکن است در مقایسه با دیگران و یا مستقل از آن ها باشد.

روانشناسان از عزت نفس تعاریف متفاوتی ارائه کرده اند که به ذکر چند نمونه آن          می پردازیم:

بالبی (1973) عزت نفس را قمستی از شخصیت می داند ، و اهمیت کسب امنیت در دوران کودکی را نیز به عنوان اصلی کلی و پایه ای برای درونی کردن اعتماد به خود متذکر      می شود.

راجرز(1960)، در تعریف عزت نفس می گوید: عزت نفس عبارتست ارزیابی مداوم شخص نسبت به ارزشمندی خویشتن خود عزت نفس نوعی قضاوت نسبت به ارزشمندی وجودی است. این صفت در انسان حالت عمومی دارد ، و محدود و زودگذر نیست.

علیپور ، عزت نفس عبارتست از احساس ارزشمند بودن این حس از محموع افکار ، احساس ها عواطف و تجربیاتمان در طول زندگی ناشی می شود منفور یا دوست داشتنی هستیم. خود را دوست داریم یا نداریم. مجموعه هزاران برداشت ، ارزیابی و تجربه ای که از خویشتن داریم باعث می شویم که نسبت به خود احساس ارزشمند بودن و یا برعکس احساس ناخوشایند بی کفایتی داشته باشیم.

اهمیت عزت نفس:

به طور قطع عزت نفس ، نقش مهمی را در سازگاری فرد در جامعه دارد. این باور گسترش یافته و دارای تاریخچه ای طولانی نیز هست. ابتدا روان شناسان و جامعه شناسان ، از جمله ویلیام جیمز ، هربرت میدوچالز کولی بر اهمیت عزت نفس مثبت تاکید داشتند. چند سال بعد نئوفریدین ها ، چون سالیوان و هورنی ((خود پنداره)) را در نظریه های شخصیتی شان وارد کردند. سالها بعد روان شناسان ، نظریه ها را با کارهای تجربی در هم آمیختند و نتیجه گرفتند که عزت نفس (ارزیابی مثبت خود) با شادکامی و کارکرد مفید رابطه ای متقابل دارد.

در اهمیت عزت نفس همین بس که رضایت ما از زندگی شدیداً به احساسات ما در مورد میزان ارزش خویش بستگی دارد. به طوری که هرگاه فرد احساس کند عزت نفسش در معرض خطر قرار گرفته است سعی می کند تا با استفاده از انواع رفتارهای راهبردها احساس ارزشمندی خویش را حفظ کرده و از خود دفاع کند.