مؤلفه های علم در فرهنگ دینی

مؤلفه های علم در فرهنگ دینی

علم دارای مراتب و درجاتی معرفی گردید که قله آن علم الهی است که نظام تکوین، محصول آن علم است. علم الهی نسبت به موجودات، علمی حضوری و شهودی است و علم شهودی همان دانایی ای است که با توانایی قرین است. نازلترین مرتبه معرفت، دانش حسی است که این دانش در پرتوی مفاهیم کلی عقلی می تواند به کشف سایه نظام ربانی که در عالم ظاهر شده بپردازد و اگر از آن مبادی عقلی نیز محروم بماند، بدون اینکه راهی به یقین داشته باشد، وسیله و ابزار قدرت و عمل انسان در عالم طبیعت می گردد و می تواند علم مذموم شود. بدین ترتیب بهترین علم ها علمی معرفی شد که به شناخت خود و اصلاح خویش بینجامد و راه سعادت را نشان دهد و بدترین دانش ها دانشی است که انسان را اصلاح نکند و در دنیا متوقف سازد. (سوزنچی، 1389، ص. 24 ).

در این نگرش، البته علمی ارزشمند است که در انسان تأثیر خود را بگذارد و اوج این تأثیرگذاری، خشیتی است که عالم نسبت به خداوند پیدا می کند و غیر عالم به این مقام نمی رسد. اما اگر این علم تأثیرش را در عالم نگذارد، چنان مضر خواهد شد که ضررش نه تنها دامنگیر شخص عالم می شود و به هلاکتش می انجامد، بلکه عالمی را نابود می کند. (همان، ص. 26 ).

در تمدن اسلامی، شکوفایی علم و ایمان و تنزل این دو، همواره توأم بوده است: دوره شکوفایی تمدن اسلامی، دروه شکوفایی علم بوده، و دوره انحطاط این تمدن دوره انحطاط علم؛ اگر چه در طول تاریخ پر فراز و نشیب این تمدن، نحوه جمع بین برخی از دانش ها (مثل فلسفه) با دینداری گاه محل بحث اندیشمندان جامعه قرار گرفت، اما در مجموع هیچگاه تعارض علم و ایمان، به نحوی که رشد یکی با انحطاط دیگری توأم شود مشاهده نشد؛ جز در دوره معاصر، که برخی از تحصیل کردگان غربی سعی کردند تعارض علم و ایمان در مسیحیت را – مسیحیتی که در آن، دوره ایمان گرایی، دوره انحطاط علم بود و دوره علم گرایی، دوره انحطاط ایمان – در مورد تمامی ادیان از جمله اسلام صادق وانمود کنند. با این اوصاف، در نگرش دینی، علمی حقیقتاً علم شمرده می شود که بتواند نگرش توحیدی را در اندیشه، خلق و خوی، و رفتار انسان متجلی سازد، و در غیر این صورت یک امر زیادی (فضل) است نه علم. می توان این مسأله را از منظر دیگر نیز نگریست : در منطق دین، علمی حقیقتاً علم شمرده می شود که نه تنها در دنیا بلکه تا ابد همراه آدمی باشد. (همان، ص. 30 ).

مسیحیت در قرون وسطی حاکم مطلق در غرب بود و تلاش می نمود هر معرفت و اندیشه ای را از فیلتر کلیسا و کشیشان حاکم بگذراند و کار را به جایی رساند که ثمرات و نتایج کار دانشمندان یا باید با تعالیم انجیل سازگار می شد و یا نفی می گردید. تلاشی که علمای یهود و نصارا برای نجات یهودیت و مسیحیت از تهاجم علوم تجربی در تورات و انجیل، بناچار، مطابق اقتضای زمان نزول است و به دین ربطی ندارد و حوزه مطالب دینی، غیر از حوزه تحقیقات علوم تجربی است و در نتیجه هیچ تعارضی میان علم و دین وجود ندارد و دین یهود و مسیحیت هم چنان بر حقانیت خویش باقی است. نتیجه چنین تدبیری اگر چه به صورت موقت، اهل کتاب را از بخشی از تهاجمات علوم تجربی مصون نگه داشت، پی آمد عملی آن جدایی علم از دین و دین از سیاست و امور اجتماع بود که در غرب رخ داد و بعد از رنسانس موجب شد که دین به صورت امری شخصی نه اجتماعی، و فرعی و نه اصلی، و صرفاً اخروی و نه دنیوی، در حاشیه زندگی مردم، در خلوت دل افراد و در کنج کلیسا و کنیسه ها در آید. (امیری، 1385، ص.  159 ).

از دوره رنسانس به بعد، علم و شناخت در عالم غربی مسیحی وضعیت جدیدی پیدا کرد که برای درک عمیق آن، نگاهی به تاریخ تحولات علم و دانش پس از رنسانس ضروری و طبیعی است که این نگاه از منظر فلسفی باشد. در فرهنگ جدید غربی، نام «علم» با روش «تجربی» گره خورده است. فرهنگ و تمدن جدید غرب غالباً منشأ خود را در فرهنگ و تمدن یونان باستان جستجو می کند، فرهنگی که در ابتدا آنچه در آن به نام علم شهرت داشت، نظریه پردازی هایی در حوزه های جهان شناسی بود. (سوزنچی، 1389، ص. 31 ).

انقلاب علمی و جدا شدن علوم جدید از بستر سنتی و قدسی بوده است. آغاز علم نوین را دوران کپرنیک، گالیله، کپلر، و نیوتن می دانند با این حال انقلاب علمی رسماً به حدود سال 1600م یا قرن 17 موسوم شده است. نیوتن، کار بنیان گذار علم نوین را تکمیل کرد. او انقلابی را که پیشاپیش در جهان نگری علمی آغاز شده بود به ثمر رساند. علم به معنای اخص از رنسانس به بعد تأثیری شگرف در شناخت پدیده های طبیعی، ساختن ابزار تغییر طبیعت و اندیشه های فلسفی گذاشت. تجربه گرایی روندی را آغاز کرد که طی آن شکل یک نظریه فلسفی مثبت را به خود گرفت و به وسیله عقل گرایی، علم نوین را پیش برد. دوران علم نوین تجربه گرایانی مانند فرانسیس بیکن، جان لاک، هیوم، را به ما معرفی و عرضه می دارد. (مظاهری، علوی، 1388، ص. 139 ).

مطلب مرتبط :   مراحل رشد تعارضات زناشویی

3- محورهای اساسی علم دینی

علم و دین هر کدام دستگاه مفهومی جداگانه برای خود دارند. علم دینی تلفیق تدریجی و تشکیکی علم و دین است. تشکیکی بودن یعنی علم دینی سطوح مختلفی دارد که نازل ترین آن، الهام گرفتن گزاره، مدل، تئوری و… علم از دین است؛ هر چند این ارتباط الزاماً منطقی نیست و می تواند استعاری باشد. برای مثال از عبدالسلام پرسیدند که نظریه ی وحدت نیروی خود را از کجا آوردی ؟ گفت از اعتقاد به توحید. یا دکارت اصل بقای حرکت خود را از الهیات مسیحی اخذ کرد. این رابطه غیر مستقیم است و در سطح علم، خود را خیلی نشان نمی دهد. اما بالاترین سطح تلفیق علم و دین جایی است که گزاره های دینی در گزاره های علم تأثیر منطقی و مستقیم داشته باشد. یا مفاهیم علمی در مفاهیم دینی تأثیر مستقیم داشته باشند. (قائمی نیا، 1390، صص. 33-32 ).

4- معیار صحت علم دینی

نظر مشهور که متأثر از منطق ارسطویی و فلسفه اسلامی است – که به چیستی اشیاء نظر دارد و نگاه ابزارانگارانه به علم ندارد – همان تطابق با واقع است؛ یعنی اگر یافته و گزاره علمی تطابق با خارج و نفس الامر داشت علمی و صحیح است و گرنه نمی توان آن را در علم دینی جای داد. (نادری، خدابخشیان، 1385، ص. 22 ).

4-1-  حقیقت گرایی

بر پایه این معیار، صرف مطابقت با واقع، با نظر به شواهد تجربی، معیار حقیقت نیست، بلکه باید امور واقع و شواهد تجربی مربوط به آن ها، در قالب تفسیر رمزی جهان قرار گیرد و به سخن دیگر، با حقیقت نهایی و نهانی امر مورد مطالعه هماهنگ باشند و در نهایت با نظام یکپارچه ای از حقایق مرتبط با یکدیگر که روح درکشان می کند متلائم باشند. حقیقت در این بیان، تنها صفت گزاره های (مطابق با واقع)، نیست بلکه در عین حال و در اصل، ویژگی سرشت اشیاء است. تلائم با این حقیقت سرشتی اشیاء، شرط لازم حقیقت داشتن گزاره های ماست؛ در غیر این صورت یافته های مربوط به امور واقع گرچه مبتنی بر شواهد تجربی باشند، کاذب اند. (همان، ص. 22 ).

4-2-  حقانیت و کارایی در جهت الهی

اگر معیار حقانیت، مطابقت با واقع باشد باید ابزارانگاری در علم را با حقیقت نمایی آن همراه ندانست اما اگر معیار حقانیت، هماهنگی با جهت خلقت و کارایی در جهت بندگی باشد – یعنی امری که از طریق وحی قابل احراز است – آن گاه باید اثبات کارایی را برای هر علم با اثبات حقانیت آن همراه دانست، از این رو حقانیت علم به هماهنگی آن با حقایق عالم بازگشت می کند و حقیقت عالم هم سیر به سوی خداوند متعال ( جل و علی ) است، پس هر امری از جمله علم به میزان تناسب با این سیر، حقانیت، استحکام و دوام می یابد و هیچ معیاری، قوی تر و اصیل تر از این نیست. در ادامه ارایه دهنده این نظریه باتوجه به نقش نظریه ها در علوم بیان می دارد : به اعتقاد ما نظریه ها نظام احتمالات قاعده مند شده ای هستند که باید کارایی آن ها در جهت توسعه و تکامل الهی به اثبات رسد. (همان، ص. 23 ).

امکان علم دینی، مؤلفه های اساسی علم دینی، روش شناسی علم دینی، مبانی و مفروضات علم دینی، و راهبردهای نظری و راهکارهای عملی تحقق بخشیدن به علم دینی را می توان مهمترین محورهای بحث درباره علم دینی دانست. کسانی که علم دینی و اسلامی را نمی پذیرند، به نظر خود، دلایلی برای عدم امکان ذاتی یا وقوعی آن دارند و بر این باورند که علم دینی، به دلیل وجود این موانع، امکان ذاتی یا وقوعی ندارد. مسئله علم دینی و اسلامی کردن علم، قلمروی گسترده را در بر می گیرد؛ از علوم پایه و علوم تجربی طبیعی تا علوم انسانی تبیینی، توصیفی و کاربردی. (رجبی، 1390، ص. 7 ).

اعتقاد به علم دینی و ضرورت تأسیس و پرداختن به آن به این معنا نیست که پژوهش های تجربی بی ارزش اند و باید آن ها را تعطیل کرد. تمام پژهش هایی که در دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی انجام می گیرند، در صورت برخورداری از اعتبار لازم و کافی، قابل استفاده و استناد و در حد خود، ارزشمندند. البته اعتبار آن ها در چارچوب مبانی و روش های معتبر از منظر دین تعیین می شود و با این محک اعتبار می یابد. در این صورت، آن پژوهش ها باید تداوم یابند و ارزش خاصی دارند، البته علوم انسانی موجود جای نقد، پیرایش و تکمیل دارد. علم دینی بدین معناست که نباید به بهانه تجربی بودن علوم، دستاوردهای روش وحیانی و دین را کنار گذاشت و تصور کرد که ما تنها یک راه و یک روزنه به جهان خارج داریم و آن تجربه است و با این پندار که دیگر روش های شناخت نامعتبرند، خود را از آن ها محروم سازیم؛ چنان که نباید از مبانی سکولار دستاوردهای تجربی غافل شد و دستاوردهای کنونی علوم انسانی تجربی را مسلم و پذیرفتنی و راهگشا دانست؛ بلکه باید در جهت نقد، پیرایش و تکمیل آن به صورت جدی تلاش کرد و به لحاظ زیر ساخت های جهان شناختی، معرفت شناختی، انسان شناختی، روش شناختی، جامعه شناختی و حتی ارزش شناختی به تجزیه و تحلیل، پیرایش و تنقیح و اصلاح و تکمیل آن همت گماشت. (همان، ص. 8 ).

مطلب مرتبط :   انواع انگیزه از منظر روانشناختی

مقصود از علم دینی این نیست که در متون دینی منظومه های معرفتی مختلف وجود دارد و در هر زمینه، علمی مشخص با ویژگی های خاص آن علم وجود دارد؛ بلکه مقصود آن است که باید گزاره های علم دینی را استخراج کرد؛ سپس آن را تنظیم و تنسیق نمود و با آن به نظریه پردازی پرداخت و علم دینی را سامان داد، در متون دینی، گزاره های دینی ناظر به مسائل علمی، در حدی که بتوان به نظریه پردازی پرداخت و علمی دینی را بنیان نهاد، وجود دارد بنابراین، علم دینی به این معنا امکان پذیر است. (همان، ص. 8 ).

برای واژه علم دینی، کاربرها، تعاریف و الگوهای مختلفی ارائه شده است که نباید با یکدیگر خلط شوند؛ چنانکه نباید تصور شود که با نقد یکی از آن ها، همه از گردونه خارج می شوند و قابل بررسی، دفاع، تأسیس و یا توصیه نیستند. اگر وجود یک منظومه معرفتی از علوم انسانی در متن دین یافت نشود، به هیچ روی نمی تواند دلیل عدم امکان تأسیس همان منظومه معرفتی با استخراج و تنسیق گزاره های دینی ناظر به آن باشد. نفی امکان مدل سازی یا نظریه پردازی با آموزه های متون دینی یا بر مبنای داده های دینی، هرگز به معنای نفی کشف یک نظام اجتماعی حقوقی، اقتصادی یا سیاسی از متون دینی نیست؛ چنانکه عدم تدوین علم دینی به معنای یک منظومه معرفتی و روشمند با تنسیق و تنظیم گزاره های دینی و ارائه نظریه تا کنون، دلیل عدم امکان تأسیس چنین علمی در آینده نزدیک یا دور نیست؛ همچنین مناقشه جدی در امکان تأسیس علم دینی در قلمرو علوم پایه یا علوم تجربی طبیعی یا برخی علوم فنی و مهندسی، به معنای عدم امکان علوم انسانی دینی نیست. چنین مغالطه هایی در میان ناقدان و منکران علم دینی، بسیار رخ داده است و برخی، از چنین مغالطه کاری هایی برای نفی علم دینی نتایجی گرفته اند. (همان، ص. 9 ).

شکل دیگر علم دینی، علمی است که بر پایه مبانی و روش های معتبر از منظر دین شکل گیرد. در تأسیس چنین علمی، لزوماً همه گزاره های آن، برگرفته از متن دین و بیانات وحیانی نیست؛ هر چند به لحاظ مبانی هستی شناختی، انسان شناختی، معرفت شناختی و روش شناختی مورد تأیید دین است. این مدل از علم دینی، چه بسا دست یافتنی تر و دارای طرفداران بیشتری است. هر دو قالب یاد شده، امکان ذاتی و وقوعی دارند و شبهه ها و نقد هایی که به علم دینی دارد شده اند، نمی توانند هیچ یک از این دو قالب را از صحنه اعتبار علمی خارج کنند و آن را در مقام ثبوت یا اثبات، بی اعتبار سازند. (همان، ص. 9 ).

با توجه به مسائل مطرح شده در بالا می توان استباط کرد که در جوامع غربی و نظریه پردازان غرب و گاه شرقی که تحت تأثیر علم تجربی هستند، جایگاهی برای علم دینی وجود ندارد و دین را تنها برای خلوت خود و دنیای دیگر اگر بدان اعتقاد داشته باشند قبول دارند ولاغیر، اما در جوامع دینی و به خصوص اسلامی و بعد از انقلاب اسلامی ایران در وطن ما توجه ویژه ای به این موضوع شده اما تا کنون کار در خور توجهی انجام نشده است، و با آوردن کتاب معارف اسلامی و تاریخ اسلام در میان واحدهای درسی در دانشگاه ها سعی در نشان دادن اسلامی بودن علوم در دانشگاه ها شده است که سخت این امر به بیراهه رفتن این موضوع شبیه است، به نظر نگارنده این پژوهش جهت دینی کردن علوم باید مبانی دینی بودن علم را از میان آیات قرآن کریم روایات معتبر ائمه جستجو کرد و با تدوین آن نقشه راه مناسب جهت این امر تهیه شود، و از آن به بعد به نگارش علوم مختلف با نگرش دینی و بالاخص اسلامی اقدام نمود.