منبع تحقیق درمورد ابراز وجود

د را به رخ دیگری می‌کشد و ممکن است مشتق از عرض به معنای ضد طول می‌باشد. (نائنی، ج 4، ص 593)
ه- اما محقق داماد بر اساس نظر نائینی می‌گوید عرض مشتق شده که هم به معنای اظهار و ابراز می‌باشد و هم به معنای پهنای طول و درازا اما با این تفاوت که نائینی معنای دوم (عرض در مقابل طول) مناسبت بیشتری با معنای اصطلاحی تعارض دارد چون یکی از شرایط متعارضین این است که باید از حیث حجیت در رتبه واحد و عرض هم باشد لذا میان ادله عناوین اولیه و ثانویه و یا میان اصول عملیه و ادله اجتهادیه بر حسب عرف تعارضی نیست اما محقق داماد می‌گوید هر دو معنا در محل بحث مناسب است زیرا هر یک از دو دلیل در مقابل هم ظاهر می‌شود و ابراز وجود می‌کند همانطور که ممکن است بگوییم عرض اندام می‌کند و خود را در مقابل از نظر حجیت و عرض هم اندازه می‌داند. (اصول فقه، ج 3، ص 124)
اینکه عبارت لغت‌شناسان از قبیل ابن فارس جوهری فیروزآبادی طریحی زبیدی به ترتیب اشاره‌ای شود.

1- در مقاییس اللغه «عرض» چنین آمده است از ریشه «ع، ر، ض» شاخه های زیادی دارد و با وجود فراوانی اش به اصل واحدی برمی گردد و آن عرضی است که مخالف طول است. می گویی: عارضته مثل ما صنع: فرمانی که همان چیزی که برای او می آورد برای تو هم همان چیز را بیاورد و از آن المعارضه مشتق شده است و آن قیاسی است.
2- در صحاح اللغه آمده است: عَرَضَ له امرٌ کذا یعرَض: یعنی آشکار شد و عرضت الشیء: یعنی آن چیز را در آشکار و ظاهر ساختم و عارضته بمثل ما صنع یعنی چیزی مانند آنچه او آورده است را برایش آوردم.
3- قاموس اللغه عَرَضَ یَعرِضُ: یعنی آشکار و نمایان شد برای او. عرض الشی یعنی آن را برای او آشمار کرد آن را به او نشان می دهم. العرض= کالا در حالی که به جریان افتد و برخلاف طول است و از آن دعای طولانی (سوره فصلت آیه 51). عارض فلاناً بمثل صنیعه: یعنی مثل آن را آورد. و از آن معارضه است. پیشنهاد واقعی آن دو یکی است.
4- مجمع البحرین: عرضت الشئ من باب ضرب: آنرا برای او آشکار و نمایان ساختم. والعرض= کالای دنیا و چیزهای بی بها و بی ارزش آن. «الدنیا عرض حاضر یاکل منه البر و الفاخر.» یعنی دنیا کالای در دسترسی است که از آن افراد درستکار و بدکار می خورند.
5- تاج العروس: و اصل العرض فی الا جسام ثم استعمل فی غیرها فیقال: اصل عرض در مورد اجسم بوده است سپس در مورد چیزهای دیگری به کار رفته است. گفته شده: کلامٌ فیه طول و عرض: یعنی سختی که در آن کمی و زیادی است. و سخن خداوند متعال: دعا عریض یعنی دعای طولانی (فراوان). هرچند که عرض در مورد اجسام به کار می رود اما دعا جسم نیست (عبدالکریم عبداللهی، 1390، ص 45).
در بحوث الاصول آمده است تعارض کلمه ای از (عرض) است و آن دارای معانی متعددی است. و معنی ظاهری لحاظ شده آن در این روش همان عَرَضَ است که به معنی آن چیز را مقابل چیز دیگر قرار داد.
العریضه: به این معنی است همانگونه که آن ملاک همسانی و رقابت بین دو چیز است.
عارض الفلان شعر المبتنی: یعنی مانند شعر او سرود که گاهی برپایه تناقض و دروغگویی دوطرفه بین دو چیز است و همچنین مانند تقابل و رقابت بین دو چیز است. (آیت‌الله صدر، 1414)
2-10-1 تعریف اصطلاحی تعارض
اصولیون در بیان مفهوم تعارض اختلاف نظر دارند و منشأء اختلاف از این جهت است که برخی تعارض را به نحو تضاد و تناقض و برخی هم فقط به نحو تناقض می‌دانند و عده‌ای معتقدند تعارض فقط بین دو دلیل و برخی هم بیش از دو دلیل می‌دانند این نوع اختلافها باعث شده است که در تعاریف آن عبارات گوناگون مواجه شود.
البته باید توجه داشت که بیشتر اصولیون نظر شیخ اعظم مرتضی انصاری و نظر صاحب کفایه الاصول آخوند خراسانی را مطرح کرده‌اند.
از نظر شیخ انصاری تعارض چنین تعریف شده (التعارض هو تنافی مدلولی الدللین علی وجه التناقص او التضاد) تعارض عبارت از منافات داشتن مفهوم دو دلیل به گونه‌ای که با یکدیگر تناقض یا تضاد داشته باشند. (فرائد انصاری، ص 431)
به نظر محقق خراسانی (التعارض هو تنافی الدلبلین او الادله بحسب الدلاله و مقام الاثبات علی وجه التناقض او التضاد حقیقهً او عرضاً تنافی دو یا چند دلیل بر حسب دلالت در مرحله اثبات به گونه‌ای که میان آنها تناقض یا تضاد به وجود آید. (آخوند خراسانی، کفایه الاصول، ترجمه عباسی، ج 3، ص 376)
اما شیخ خراسانی از تعریف شیخ انصاری عدول کرده و نظرات گوناگونی در این مورد بحث شده است.
الف- محقق خراسانی میان تنافی در مفهوم و مدلول و تنافی در دلالت تفاوت گذاشته است زیرا تنافی و تعارض در دلالت زمانی رخ می‌دهد که جمع عرفی میان دو دلیل امکان نداشته باشد اما از نظر دیدگاه شیخ انصاری تعریف اول شامل تعارضاتی می‌شود که جمع عرفی میان آنها امکان دارد.
ب- از ظاهر تعریف انصاری و محقق خراسانی چنین استنباط می‌شود که منظور از تنافی میان دو دلیل به تضاد است و تنافی به شکل تناقض مورد نظر نیست اما حقیقت آن است که تنافی به شکل تضاد همان تنافی به شکل تناقض می‌باشد. (جعفر سبحانی، الموجز، ترجمه زراعت، ج 3، ص 179)
ج- مرحوم آخوند خراسانی تعارض را اوصاف دلیلین می‌داند که موارد جمع عرفی از قبیل حکومت، ورود، تخصیص و تقیید را از شمول تعارض خارج می‌داند و ورود به حکومت را بین مدلول ادله بدوی می‌داند. (سیدعلی هاشمی، ص 92)
د- محقق آشتیانی تعارض را چنین تعریف کرده است: تعارض خواه میان ادله باشد یا مدالیل از حجیت و دلیلیت باشد یا از حیث کاشفیت و دلالت بلذات باشد یا بلعرض به ایجاب و سلب باشد یا به تضاد در حقیقت عبارت از تناقض زیرا تعارض به تضاد نیز با دقت و تأمل بازگشت به تناقض می‌کند. (بحرالفوائد، ج 4، ص 4)
ه- سیدکاظم طباطبایی یزدی تعارض را چنین تعریف می‌کند: تعارض در اصطلاح تنافی و ناسازگاری عرفی در مفاد مدول دو یا چند خبر یا دلیل را تعارض می‌گویند و مقصود از تنافی عرفی در برابر عقلی این است که ناسازگاری اعم است از اینکه به نحو تباین کلی باشد یا عامین من وجه یا عموم خصوص مطلق که موارد شامل جمع عرفی گردد. (رساله تعادل التراجیح، ص 433)
و- محقق قمی و صاحب فصول به ترتیب گفته‌اند: «تعارض الدلیلین تنافی مدلولها» و «تعارض الدلیلین عباره عن تنافی مقتضا هما». که تعارض را اولاً و با لذات وصف مدلول و مودای دو دلیل قرار دادند نه وصف خود دو دلیل، و بنابراین تعبیر به «تعارض الدلیلین» تعبیر مسامحی و از باب وصف به حال متعلق دلیلین است. از قبیل «زید عالم ابوه». (عبدالکریم عبدالهی، 1390: ص 45)
ز- حمید فرجی تعارض را چنین تعریف کرده است: تنافی و تکاذب هر یک از دو دلیلی که دارای شرایط حجت مدلول دلیل دیگر را به تضاد یا تناقض در همه نواحی دلالت مطاقه با بعضی از نواحی دلالت تضمن و التزام به نحوی که صدق هر یک کذب دیگری لازم آید اما به عبارت دیگر منافات داشتن دو دلیل یا دلیل دیگر به نحوی که صدق یکی کذب دیگری لازم آید مثلاً یک دلیل می‌گوید اکرم العلما و دلیل دیگر می‌گوید لا تکرم العلما. (اصول فقه عمومی، ص 288)
ح- علامه محمدرضا مظفر، حائری تهرانی، زحیلی تعارض را چنین تعریف کردند: تعارض یعنی تنافی داشتن دو یا چند دلیل با یکدیگر. (سیداحمد حسینی، 1374: ص 44)
ط- آیت‌الله موسوی بجنوردی تعارض را اینگونه تعریف کرده: دو دلیل شرعی از لحاظ مفهوم و محتوا در مرحله جعل یا تشریع با یکدیگر منافات داشته باشد به نحوی که نتوان هر دو دلیل را صدق دانست و صدق یکی باعث کذب دیگری می‌گردد به همین دلیل نام دیگر تعارض تکاذب است مثل شکستن نماز واجب است نجات جان انسان واجب است. (منتهی الاصول، ج 3، ص 551)
ی- محمدحسین کمپانی تعارض را چنین تعریف کرده است: تنافی به دو مدلول مثلاً واجب و عدم آن منسوب می شود و گاهی گواه دال براین است که از دو کار (امر) ناسازگار پرده برداری می کند تا یک دلیل به خاطر فنا شدنش بی ثبات بماند. (نهایه الدرایه، ج 3، ص 313)
ک- صاحب عنایه الاصول تعارض را چنین تعریف کرده است: التعارض: مغایرت داشتن دو دلیل در مرحله جعل و تشریح به طوری که یکی از آن دو دلیل از ریشه دروغ باشد و شارع مقدس یکی از آن دو دلیل را مؤثر نداند، همان گونه که یکی از دلیل ها این باشد: نماز جمعه واجب است و دلیل دیگر: نماز جمعه ممنوع و قدغن است. (هاشمی، 1390)
ل- مامقانی می‌گوید: مراد از تعارض اختلاف دو حدیث در متن است و یا دو حدیثی که در معنای ظاهری آنها تضاد و تنافی به چشم بخورد به وجهی که نتوان بین آن جمع نمود به آن تعارض می‌گویند. (سلیمانی، فقه الحدیث ، ص 241)
م- تعارض در اصطلاح حقوقی: تلافی دو فکر در جهت عکس یکدیگر به طوری که جمع بین آنها مقدور نباشد. (دکتر جعفر لنگرودی، 1388: ص 156)
یکی از موارد تعارض که مورد بحث حقوقدانان قرار گرفته: ماده 328 قانون مدنی و قانون 1 مسئولیت مدنی در قانون 328 مدنی آمده هرکس مال غیر را تلف کند ضامن آن است و باید مثل یا قیمت آن را بپردازد اهم از اینکه از روی عمد تلف کرده باشد یا بدون عمد: بنابراین تلف بدون بی‌احتیاطی زیان‌آور است اما ماده 1مسئولیت مدنی مقرر می‌نماید: هرکس بدون مجوز قانونی عمداً یا در نتیجه بی‌احتیاطی به جان یا سلامت یا مال لطمه‌ای وارد نماید که موجب ضرر مادی یا معنوی دیگر شود مسئول جبران ناشی از عمل خود می‌باشد گروهی بین جمع دو ماده گفته‌اند که ماده 1 قائده عام مسئولیت را بیان می‌کند اما ماده 328 مخصوص اتلاف است. (زراعت مبانی استنباط حقوق، ج 3، ص 481)
11-1 تعریف لغوی و اصطلاحی اخبار
1-11-1 تعریف لغوی اخبار
در بحث لغوی اخبار فقها چندان اختلاف نظر ندارند.
الف: اخبار در لغت جمع مکسر خبر به معنی احادیث و روایات و آگاهی‌ها می‌باشد. (سیدمحمود حسینی، 1388)
ب: ولی شانه‌چی گفته است اخبار جمع خبر است و گفته خبر از باب تفعیل و افعال هر دو آمده که گفته می‌شود: (خبره و اخبر الشئ و بالشئ: انباه به) . (شانه‌چی، درایه الحدیث، ص 45)
ج: در فرهنگ دکتر معین و حسن انوری آمده اخبار جمع خبر 1- به معنی آگاهی و خبر 2- داستانها و روایات و افسانه‌ها 3- حدیث‌ها و روایت‌های منقول از پیامبر و ائمه.
د: در فرهنگ لغت تاج‌العروس آمده: خبر چیزی است که از دیگری نقل شود که احتمال صدق یا کذب در آن دیده شود. (شانه‌چی، علم الحدیث، ص 22)
س: در آیه شریفه قرآن سوره کهف آمده: (وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا) ترجمه: (چگونه طاقت آوری بر چیزی که احاطه علمی بر آن نداری) که در اینجا خبر به معنای عالم می‌باشد.
ه:درایه شریفه سوره زلزال آمده : (یومئذٍ تحدث اخبارها بان ربک اوحی )

آن هنگام مردم را به حوادث خویش آگاه می سازد که خداوند به او چنینی الهام کند( که در اینجا اخبار به معنی آگاهی می باشد )
2-11-1 تعریف اصطلاحی اخبار
در بحث تعاریف اصطلاحی اخبار که مربوط به بحث ما می‌باشد همان احادیث که از ائمه معصوم و یاران او به دست ما رسیده است.

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوندبرای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  40y.ir  مراجعه نمایید.

رشته حقوق همه گرایش ها : عمومی ، جزا و جرم شناسی ، بین الملل،خصوصی…

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

الف: سیدمحمود حسینی در کتب خود اخبار را چنین تعریف کرده است: اخبار سخن از فعل یا تقریر یا صفتی از معصوم یا رسول خدا (ص) می‌باشد که همان احادیث است اما در جای دیگر می‌گوید اگر بدی‌های شخص باشد غیبت است اگر از جهت فساد باشد سخن چینی می‌باشد و اگر به زیان مسلمین باشد خیانت است.
ب: شانه‌چی در کتب خود در مورد اخبار می‌گوید: اهل عربیه و محدثین خبر را حدیث دانسته‌اند که احتمال صدق یا کذب در آن زیاد می‌باشد. (علم الحدیث، ص 22)
ج: از نظر اکثر اصولیون و محدثین اخبار جمع خبر است یعنی احادیث یا روایات که جمع حدیث و روایت می‌باشد که برای فهم اعتبار آنها باید آنها را شناخت.
1- خبر مقطوع الصدور: خبر گاه طوری است که موجب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *