نگرش مثبت به مسائل ناشی از سالمندی

نگرش مثبت به مسائل ناشی از سالمندی :

قدم مهم و مفید دیگر و لیکن قدری مشکل ایجاد و حفظ نگرش مثبت نسبت به فرد سالمند است . دور کردن افکار منفی هنگام رویاروئی با فرد سالمند ناتوان و بیمار توان بالایی را می طلبد . فرد سالمند بر خلاف گذشته فکر می کند هیچ چیزی برای افتخار کردن ،  به خود بالیدن و یا ارائه به اطرافیان ندارد .

آنان در برخی موارد این احساس را با رفتار و افکار ماسک زده نشان می دهند مثلاً امکان دارد دائماً بگویند ” همه شما را صدقه سر من زندگی می کنید” یا “همه شما به من نیازمند هستید” ، این واکنشها را در قالب کلمات در رفتار فرد سالمند می بینیم ، همگی نشانه هایی از احساس بیکفایتی، ناتوانی و سایر هیجانات و عواطف منفی است .

در برخورد با این موارد باید  ضمن احترام گذاشتن به سالمند ،توانائیهای او نیز مورد توجه قرار گیرد .  حتی در مورد ساده ترین امور مثل برخاستن به موقع از رختخواب ،نظافت خود و توجه به بهداشت شخصی ، توجه در مصرف به موقع داروها و تشویق کردن سالمند به این دلیل،در تقویت این نگاه مثبت بسیار کمک کننده است .

مکرراً باید اعمال خوب سالمند را صادقانه یادآوری کنیم و تلاش او را برای بهبود و بهتر زندگی کردن مورد تقدیر و تایید قرار دهیم .این شیوه از چند جهت مفید است .

بر نگرش خود ما تاثیر می گذارد ، اثر مثبت توجه بدون قید وشرط به پیشرفت فردی سالمند برای توانمندتر شدن وی کمک می کند و احساس کفایت و توانمندی را در او رشد می دهد در نتیجه امکان دارد بهتر بتواند خود را اداره کند .

اتخاذ این شیوه بدان معنا نیست که فرد سالمند هیچگاه نباید مورد انتقاد قرار گیرد . هنگامی که رفتار     نا مناسب از وی سر می زند ، ارائه تذکر ضروری است . ( کرامر ، 2006 ).

2-7- مفهوم سلامت روان [1] :

سازمان بهداشت جهانی ، سلامت را به صورت رفاه کامل فیزیکی – روانی و اجتماعی تعریف می کند . نه صرف فقدان بیماری و ناراحتی . سلامت در دیدگاهی کلی نگر از جنبه های روانی ، اجتماعی و فیزیکی مورد توجه قرار می گیرد . رابطه آن با محیط نیز دارای اهمیت است.

سلامت روانشناختی نیز تعریفی است که دانشمندان روان شناختی و علوم اجتماعی و رفتاری در مورد کارآمدی و عملکرد روان شناختی متناسب انسان ارائه کرده اند. مفهوم سلامت و بیماری روانی در طول زمان تغییرات و دگرگونی های زیادی داشته اند(منصور،1385).

ارسطو در کتاب اخلاق می گوید : هر انسان به اندازه ای سالم است که توانسته کنشهای بشری را در خود توسعه دهد . از آنجا که بشر بالاترین عملکرد هوش را دارد پس بهترین زندگی ، زندگی خردمندانه است و سلامت روانی یعنی نوعی زندگی که استدلال بر آن کاملا” حکومت کند . مفهوم طبیعت گرایانه سلامت روانی توسط ارسطو ، در قرون وسطی نادیده گرفته شد ، از قرن هفتم تا شانزدهم سلامت روان شناختی بصورت پرهیزکاری تعریف شد . بعد از قرن شانزدهم مجددا” سلامت روان شناختی بصورت طبیعت گرایانه تعریف شد .

همزمان با رنسانس روانپزشکی در اواخر قرن 19 سلامت روان شناختی به صورت فقدان ” بیماری روانی ” تعریف گردید ( کافکا : 2002 ) .

معمولا” سلامت روانشناختی را به 3 شکل می توان تعریف کرد : نخست معنای خود آگاهی[2] که این تعریف توسط فروید[3] ( 1856 ) ، مک دوگال[4] ( 1871 ) و بسیاری از هستی گرایان و نظریه پردازان نقش مانند لورنتز پذیرفته شده است .

تعریف دوم شامل خود شکوفایی و تحقق خود می شود  . یعنی بالفعل ساختن توانائیهای روان شناختی ذاتی و درونی که با استفاده از نوعی دگرگونی روانی میسر می شود . یونگ ( 1875 ) ، آلپورت ( 1897 ) و انسان گرایانی چون مازلو ( 1908 ) این دیدگاه را پذیرفته اند ( امجدیان ، 1384 ) .

سومین تعریف سلامت روانی حدودی است که فرد توانسته با ” شبکه روابط اجتماعی پایدار ” یکپارچه شود . آدلر ( 1870 ) و بسیاری از جامعه شناسان این تعریف را پذیرفته اند .

دیدگاه فروید ( 1856 ) در ارتباط با سلامت روان :

به نظر فروید ویژگیهای خاصی برای سلامت روان شناختی ضرورت دارد و نخستین ویژگی ، خود آگاهی است  یعنی هر چه که ممکن است در ناخود آگاه موجب بروز مشکل شود باید خود آگاه شود .

خودآگاهی عنصر اصلی سلامت روان شناختی است که البته برای سلامت روانشناختی کفایت کننده نیست بلکه معیار نهایی سلامت روانی و ویژگی دیگر از نظر فروید بیگانگی منطقی از علاقمندی ها و اشتیاقات عمومی می باشد .

به نظر فروید انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی – جنسی را با موفقیت گذرانیده باشد و در هیچ یک از مراحل ، بیش از حد تثبیت نشده باشد . البته از دیدگاه فروید کمتر انسانی متعارف به نظر   می آید و هر فرد به نحوی از انحاء غیر متعارف است ( خدارحیمی ، 1383 ) .

مفهوم سلامت روان در نظریه روانی اجتماعی و زیستی آدلر ( 1870 )

از دیدگاه آدلر سلامت روان یعنی داشتن اهداف مشخص در زندگی ، داشتن فلسفه استوار و محکم برای زیستن ، روابط خانوادگی و اجتماعی مطلوب و پایدار ، مفید بودن برای همنوعان ، جرأت و شهامت ، قاطعیت ، کنترل داشتن بر عواطف و احساسات ، داشتن هدف نهایی کمال و تحقق نفس ، پذیرفتن اشکالات و کوشیدن در حد توان برای حل اشتباهات ( فیتز ، 2006 ) .

مطلب مرتبط :   آزاردیدگی هیجانی و اختلال‌های هیجانی-رفتاری

نظریه اریکسون ( 1963 ) در ارتباط با سلامت : همان گونه که فروید در نظریات خود به ناخودآگاه اهمیت ویژه ای می دهد ، اریکسون در این ارتباط اعتقاد زیادی به “من” دارد . سلامتی روان را در ارتباط با “من” توصیف می کند و متغیرهای آن در ارتباط با مقوله ” من ” تعریف می شود .

به طور کلی اریکسون در ارتباط با سلامتی روان معتقد است که صفات خاصی وجود دارد که فرد دارای سلامت روان شناختی را از شکلی که فاقد این عنصر است متمایز می سازد . به نظر اریکسون این صفات در اجتماع معنی می یابد و بر این اساس فردی که در جامعه زندگی می کند ، در صورتی دارای سلامتی روان است که از تعارض عاری باشد ، از استعداد و توانایی بارزی استفاده می کند ، در کارش ماهر و استاد باشد ، ابتکار نا محدود داشته باشد ، از انجام لحظه به لحظه حرفه اش بازخورد بگیرد و در نهایت در مورد فرآیند زندگی نظریه معنوی روشن و قابل درکی داشته باشد ( صدیقی نیا ، 1387 ) .

نظریه کورت لوین ( 1890 ) در ارتباط با سلامت روان :

کورت لوین با نظریه میدانی در بین روان شناسان شناخته شده است . از دیدگاه لوین نظریه میدانی تنها به حیطه خاصی محدود نمی شود  بلکه مفاهیمی را در بر می گیرد که با آن می توان حقایق روان شناختی مختلفی را نمایش داد اما نظر لوین در ارتباط با سلامت روان بر این است که سلامت و کمال روان شناختی موجب افتراق و تمایز یافتگی بیشتر شخص و محیط روان شناختی او می شود و استحکام و استواری مرزهای سیستم روانی فرد را به وجود می آورد .

بنابراین فرد سالم از نقطه نظر روان شناختی به نظر لوین کسی است که بین خودش و محیط            روان شناختی خود تمایز و افتراق قائل می شود  ( خدارحیمی ، 1383 ) .

نظریه کارل راجرز در ارتباط با سلامت عمومی :

به عقیده راجرز هر چه سلامت عمومی بیشتر باشد ، فرد آزادی عمل و انتخاب بیشتری را احساس و تجربه     می کند . از نظر راجرز انسان سالم موجودی بدون محدودیت فکر و عمل می باشد  ( ایستوس ، 2003 ) .

تا کنون تعاریف متعددی از ” سلامت روان ” ارائه شده که همگی بر اهمیت روانی و تعامل بین اعضا و محیط در رسیدن به خود شکوفایی دلالت می کند . چاهن ( 1991 ) نیز سلامت روان را وضعیتی از بلوغ روان شناختی تعبیر می کند که عبارت است از حداکثر اثر بخشی و رضایت به دست آمده از تقابل فردی و اجتماعی که شامل احساسات و بازخورهای مثبت نسبت به خود و دیگران می شود .

در سال های اخیر انجمن کانادایی بهداشت روانی ، ” سلامت عمومی ” را در 3 بخش تعریف کرده است    ( فیتز ، 2006 ) .

بخش اول : بازخوردهای مربوط به خود شامل :

الف – تسلط بر هیجانهای خود

ب – آگاهی از ضعف های خود

ج – رضایت از خوشی های خود

بخش دوم : بازخوردهای مربوط به دیگران شامل :

الف – علاقه به دوستی های طولانی و صمیمی

ب – احساس تعلق به یک گروه

ج – احساس مسئولیت در مقابل محیط انسانی و مادی

بخش سوم : بازخوردهای مربوط به زندگی شامل :

الف – پذیرش مسئولیت ها

ب – ذوق توسعه امکانات و علایق خود

ج – توانایی اخذ تصمیم های شخصی

د – ذوق خوب کار کردن ( مووینسکی ، 2004 )

چاهن به ذکر پنج الگوی رفتاری در ارتباط با سلامت روان مبادرت کرده است .

حس مسئولیت پذیری : کسی که دارای سلامت عمومی است ، نسبت به نیازهای دیگران حساس بوده و در جهت ارضای خواسته ها و ایجاد آرامش و آسایش آنان می کوشد .

حس اعتماد به خود :کسی که واجد سلامت عمومی است به خود و توانایی هایش اعتماد دارد و مشکلات را پدیده ای مقطعی می انگارد که حل شدنی است و از این رو موانع ،خدشه ای به روحیه او وارد نمی سازد .

هدف مداری : به فردی اشاره دارد که واجد مفهوم روشنی از آرمان های زندگی است و از این رو تمامی نیرو و خلاقیتش را در جهت دست یابی به این اهداف هدایت می کند .

ارزش های شخصی : چنین فردی در زندگی خود ، از فلسفه ای خاص مبتنی بر اعتقادات ، باورها و اهدافی برخوردار است که به سعادت و شادکامی خود واطرافیانش می انجامد و خواهان افزایش مشارکت اجتماعی است .

فردیت و یگانگی : کسی که دارای سلامت عمومی است خود را جدا و متمایز از دیگران می شناسد و     می کوشد بازخوردها و الگوهای رفتاری خود را توسعه دهد ، به گونه ای که نه همنوایی کور و ناهشیارانه با خواسته ها و تمایلات دیگران دارد و نه از دیگران مطرود و متروک می شود ( اسدیان ، اینانلو ، 1381 ) .

مطلب مرتبط :   انواع انگیزه از منظر روانشناختی

علاوه بر تعاریفی که ارائه شد ، ” سلامت عمومی ” از دیدگاه مکاتب گوناگون روان شناسی نیز تعریف شده است . که به اختصار برخی از آن ها ذکر می شود ( گروسارس ، 2000 ).

نظام زیستی نگری که اساس روان پزشکی را تشکیل می دهد ، سلامت روانی را زمانی محقق می داند که بافت ها و اندام های بدن به طور سالم و بی نقص به وظایف خود عمل کنند . هر نوع اختلال در دستگاه عصبی و فرآیندهای شیمیایی بدن ، اختلال روانی را به همراه خواهد داشت .

نظام روان تحلیلگری بر این باور است که سلامت  عمومی به معنای کنش متقابل و موزون بین 3 پایگاه بنیادین شخصیت ( نهاد ، من ، فرامن ) است و سلامت عمومی در صورتی حاصل می شود که من بتواند بین تعارض های نهاد و فرامن تعادلی ایجاد کند .

نظام رفتارنگر ، در تعریف سلامت عمومی به سازش یافتگی فرد با محیط تأکید می ورزد و بر این اعتقاد است که رفتار سازش نایافته نیز مانند سایر رفتار ها در اثر تقویت ، آموخته می شود . بنابراین سلامت روانی شامل رفتارهای سازش یافته ای است که آموخته می شوند .

نظام انسان نگر معتقد است که سلامت روانی یعنی ارضای نیازهای اساسی و رسیدن به مرحله خود شکوفایی ، هر عاملی که فرد را در سطح نیازهای سطوح پایین نگه دارد و مانع شکوفایی او شود ، به ایجاد اختلال رفتاری خواهد انجامید ( گروسارسی ، 2000 ) .

فروم ارتباط های فرد با محیط اجتماعی ، انسان نگری ، آزادی و فرد گرایی را مورد تأکید قرار می دهد . پرلز نیز پذیرش مسئولیت برای هدایت زندگی خود را مهم ترین ویژگی برای دست یابی به سلامت روان ذکر می کند (سالیوان،1954).

ونیتز سلامت عمومی را وابسته به هفت ملاک می داند که عبارتند از :

  • رفتار اجتماعی مناسب
  • رهایی از نگرانی و گناه
  • فقدان بیماری روانی
  • کفایت فردی و خود مهارگری
  • خویشتن پذیری و خود شکوفایی
  • توصیه یافتگی و سازماندهی شخصیت
  • گشاده نگری و انعطاف پذیری

عوامل موثر بر سلامت عمومی :

همه متخصصان متفق القول هستند که سلامت عمومی در تحول شخصیت دارای نقشی بنیادین است . تصور تحول موزون انسان بدون وجود سلامت روان غیر ممکن است . بی شک عوامل متعددی بر سلامت عمومی تأثیر می گذارد که فهرست کردن همه آن ها دشوار است ؛ چراکه وجود تفاوت های فردی ممکن است به تنوع در عوامل موثر بر سلامت عمومی بینجامد . با این حال ، یافته های حاصل از پژوهش ها در زمینه های زیست شناسی و علوم اجتماعی ، دانش ما را درباره عواملی که ممکن است سلامت عمومی را تحت تأثیر قرار دهند ، وسعت بخشیده اند ( ایمانی ، 1384 ) .

به اعتقاد چاهن(1993) برخی از الگوهای مهمی که علت اختلال های روانی را از زوایای گوناگون مورد بررسی قرار می دهند عبارتند از :

الگوی پزشکی بر نقش شرایط اندام گوناگون که می توان کنش مغز را تحت تأثیر قرار داده و به اختلال روانی بینجامد تأکید ورزیده است .

الگوی روان تحلیل گری در وهله نخست ، بر موقعیتهای تنش زایی که به وسیله ایجاد اضطراب ، متضمن تهدیدی برای فرد است ، متمرکز می شود . چنانچه فرد به طور موثر با موقعیت اضطرابی سازش حاصل کند ، اضطراب حذف می شود و در صورتی که اضطراب و تنش ادامه یابد ، فرد به مکانیزم های دفاعی گوناگون که سلامت عمومی وی را تحت تأثیر قرار می دهد متوسل می شود . این الگو به تجارب آغازین کودکی در خانواده که به وسیله هدایت نادرست والدین سرکوب شده است اهمیت بسیار می دهد( کوباسا ، 2002 ) .

الگوی رفتار نگر ؛ یادگیری معیوب را عامل اساسی اختلال روانی می داند . سلامت عمومی به طور   گسترده ای توسط شکست در یادگیری رفتارهای سازش یافته ضروری یا ناکامی در تسلط یافتن بر موقعیت های اجتماعی به طور موفقیت آمیز ، تحت تأثیر قرار می گیرد . ناگفته پیداست که رفتارهای سازش نایافته مانند سایر مهارت ها ، از محیط آموخته می شوند .

الگوهای هستی نگر – انسانی نگر ، بر توقف یا تحریف تحول فرد به عنوان عاملی اساسی که بر سلامت عمومی اثر می گذارد ، تأکید می ورزند . این الگوها بر تقویت انگیزش و شکل گیری خود در فرد تأکید  می کنند . چنانچه فرد مجال های رشد فردی و خود شکوفایی را انکار کند ، اضطراب ، ناامیدی و ناکامی را تجربه خواهد کرد که در نهایت به ناسازگاری وی خواهد انجامید . این الگو بیانگر این نکته است که انحراف از طبیعت انسانی که اساس رو به وحدانیت و سازندگی دارد ، به وسیله شرایط ناخوشایند محیطی موجب سازش نایافتگی می شود (چاهن،1993) .

[1] – Psychological Health

[2] – Self Awareness

[3] – Sigmund Freud

[4] – MC. Dougall