کارکردهای سبک تفکّر در نظریه خودگردانی ذهنی

کارکردهای سبک تفکّر

نظریه خود گردانی ذهنی دارای سه نوع عملکرد یا کارکرد اجرایی، قانونگذار و قضاوتگر می باشد.

2-2-3-1-1- اجرائی

افراد با سبک تفکر اجرایی مایلند از مقررات پیروی کنند و کارهایی را به عهده بگیرند که از قبل طرح ریزی و سازماندهی شده است. آنها مایلند نقش خود را به جای خلق ساختارهای نو، در درون ساختارهای موجود ایفا نمایند. از جمله فعالیتهای مورد علاقه آنان به کارگیری ضوابط موجود در حل مسائل، سخنرانی و تدریس بر اساس نظر دیگران و پافشاری بر اجرای مقررات اشاره کرد.

2-2-3-1-2- قانونگذار

افرادی که دارای تفکر قانونگذار هستند، مایلند کارها را به شیوه ای که ترجیح می دهند انجام دهند و خود تصمیم بگیرند که چه کاری را انجام دهند و چگونه آن را به انجام برسانند. افراد قانونگذار دوست دارند قوانین را خود وضع کنند و به مسائلی بپردازند که قبلاً طرح ریزی و سازماندهی نشده باشد. سبک قانونگذار عملاً به خلاقیت می انجامد، زیرا افراد خلاق نه تنها قادر به خلق ایده های بدیع هستند، بلکه به آن مبحث علاقه بیشتری دارند.برخی از فعالیتهای سبک تفکر قانونگذار عبارتند از؛ ارائه مقالات بدیع، طراحی پروژه های نوین، ایجاد برنامه های آموزشی و شغلی پیشرفته و اختراع چیزهای نو، بنابراین این افراد، برنامه ریزی فعالیتهای جدید آموزشی را ترجیح داده و در مجموع اغلب موفق عمل می کنند، زیرا آنها قانونگذارند و می خواهند که اداره امور بنا به طریق خودشان صورت پذیرد(استرنبرگ،1381).

2-2-3-1-3- قضاوتگر

افرادی که دارای تفکر قضاوتگر هستند، مایلند قوانین و برنامه ها را ارزیابی کنند. آنها اموری را ترجیح می دهند، که در آن عقاید و امور موجود تحلیل و ارزیابی شود. فردی که دارای سبک تفکر قضاوتگر است، فعالیتهایی مانند نوشتن مقالات انتقاد آمیز، ارائه عقائد، قضاوت در مورد افراد و کارهای آنان و ارزیابی برنامه ها را ترجیح می دهند(استرنبرگ،1381).

2-2-3-2- اشکال سبک تفکّر

نظریه خود گردانی ذهنی به چهار شکل متجلّی می شود: فردسالاری، مرتبه سالاری، دسته سالاری و ناسالاری.

2-2-3-2-1- فرد سالاری

شخص فرد سالار، فردی است با اراده و مصمم. این فرد به کسی اجازه نمی دهد که در حل مسائل و مشکلات در کار او دخالت کند. شخص فرد سالار تصور می کند، در انجام یک کار دیگران ممکن است ذهنیات خود را به او القا کنند. رؤسای فرد سالار، غالباً انتظار دارند که وظایف بدون عذر و بهانه و بی کم و کاست انجام شود(استرنبرگ،1381). همچنین افراد تک سالار اکثراً تک محور بوده و اغلب در پی حل مسائل خود بوده و با سرعت موانع را پشت سر گذاشته و به پیش می تازند. آنها می توانند تعیین کننده و بعضاً سرنوشت ساز باشند. آنها مایلند کار دیگری به جز آنچه به آنها گفته می شود، انجام دهند و هنگامی که تصور می شود، در حال گوش کردن به صحبتهای معلم هستند، احتمالاً فکرشان جای دیگر است.مثلاً دانش آموزی که علی رغم علاقه اش به درس علوم از آن نمره متوسط می گرفت، زیرا او به ورزش علاقه زیادی داشت و ورزش محور ذهن او بوده است و اینویژگی افراد خودرأی است که ممکن است علاقه مندیهایش تغییر نماید ولی خودرأیی و تک محور بودن آنها معمولاً تغییر نمی کند؛ در آموزش و پرورش معلمان می توانند به نتایج بهتری با دانش آموزان خودرأی برسند اگر بتوانند متوجه شوند که آنها نسبت به چه چیزی دچار خودرأیی شده اند. گاهی اوقات وقتی معلم یا والدین کاری را به آنها محول می کنند که با ویژگی فرد سالاری آنها مطابقت دارد، به خوبی از پس آن کار بر می آیند و در این راستا علاقه شان بهترین کمک به آنها است. فرضاً، اگر به کودکی که علاقه زیادی به ورزش دارد ولی به مطالعه رغبتی نشان نمی دهد، مطالب ورزشی ارائه گردد، علاقه به مطالعه در او تقویت می شود. به کودکی که آشپزی را دوست دارد، ولی به ریاضی علاقه ای ندارد، می توان مسائل ریاضی را در ارتباط با دستورات آشپزی به او ارائه داد. با استفاده از این شیوه ها کودک به چیزهایی که قبلاً توجهی نداشت، علاقه مند می گردد(استرنبرگ،1381). این افراد تمایل دارند در یک زمان به انجام یک کار بپردازند و تقریباً همه انرژی و قوای خود را به آن اختصاص می دهند( امامی پور وسیف،1382).

مطلب مرتبط :   علم و نقش آن در دانشکاه ها

2-2-3-2-2- مرتبه سالاری

فرد مرتبه سالار، هدفها را به صورت سلسله مراتب تنظیم می کند و نیاز به اولویت بندی هدفها را درک می کند. چون همیشه تمامی هدفها تحقق پیدا نمی کنند، یا لااقل به یک اندازه تحقق نمی یابند. فرد مرتبه سالار در مقایسه با شخصفرد سالار، بیشتر پیچیدگی ها را می پذیرد و نیاز به بررسی همه جانبه مسائل را تشخیص می دهد، به طوری که به دقت اولویت ها را مشخص می سازد. افراد مرتبه سالار مایلند خودشان را با سازمانها وفق دهند، چون نیاز به اولویت ها را احساس و درک می کنند. با این حال چنانچه اولویت های آنان با اولویت های سازمان مربوط تفاوت داشته باشد، دچار مشکل می شوند. آنها مایلند کارشان را مطابق میل خودشان سازماندهی کنند، نه بر اساس اولویت های سازمانشان بنابراین آنها تنظیم کننده اولویت ها هستند و بر همین اساس منابع و امکانات خود را به طور دقیقی توزیع می نمایند. آنها مایلند در حل مسائل و مشکلاتشان به طور سازمان یافته و سیستمی عمل نمایند و احتمالاً برخورداری از این ویژگی یکی از دلایل بسیار مهم حضور توانمند آنها در مدارس و سازمانهای دیگر است. فراگیران درسهای متعددی را می خوانند و باید بتوانند آنها را بر حسب وقت و هزینه های خود اولویت بندی نمایند. دانش آموزان مرتبه سالار این حسن را دارند که بتوانند یک برنامه سیستمی برای خود طراحی نمایند که بر حسب اولویت های درسی خود به آنها پرداخته ودر موقع  مورد نظر آنها را به انجام برسانند. آنها  اغلب با مشورت معلمان خود برنامه درسی خود را بر حسب تفاوتهای بین دروس و اهمیت بیشتر و کمتر آنها اولویت بندی کرده، به مطالعه آنها می پردازند؛ همچنین این افراد در رابطه با بخشهای مختلف یک سلسله مسایل آنچنان متمرکز می شوند که انگار قدرت هر گونه تصمیم گیری از آنها سلب شده است. این درست است که یک فرد باید وقت کافی برای تنظیم اولویت های خود قائل باشد ولی اجرای مناسب و کامل آنها نیز وظیفه آسانی نیست (استرنبرگ،1381). این افراد تمایل دارند در یک زمان کارهای زیادی انجام دهد و برای آنچه انجام می دهد و چگونگی و موقعیت آن و نحوه تخصیص انرژی و منابع آن، اولویت بندی می کنند(امامی پور و سیف،1382).

2-2-3-2-3- دسته سالاری

افراد دسته سالار بیشترتحت تأثیر اهدافی می باشند که درک یکسانی از اهمیت آنها دارند. آنها در تصمیم گیریهای خود با این مشکل مواجه هستند که به کدام یک از هدفها باید اولویت بیشتری قائل شد. به همین دلیل در تخصیص منابع نیز دچار مشکل می شوند. آنها ممکن است توانایی انجام عالی یک کاری را داشته باشند ولی این توانایی در رابطه با تخصیص مناسب منابع صدق نمی کند. ممکن است لازم باشد راهنمایی هایی را در رابطه با تنظیم اولویت ها به آنها ارائه نمود هرچند در جایی هم که زمان و منابع کافی برای انجام همه کارها دارند ممکن است دسته سالار بودن آنها مانع تنظیم مناسب اولویت ها باشد ولی در زمانی که موضوع تخصیص منابع مطرح است راهنمایی مستقیم به آنها یا هر گونه همیاری می تواند اثر فوق العاده ای در کار آنها داشته باشد. به یک عبارتی می توان گفت در واقع یک شخص دسته سالار یک فرد بینابینی است از یک فرد مرتبه سالار و یک شخص فرد سالار. زیرا به مانند یک فرد تک محور ذاتاً در پی تنظیم اولویت هایش نیست و به مانند یک شخص مرتبه سالار دوست دارد در یک لحظه کارهای متعددی را انجام بدهد. در واقع وقتی محدودیت منابع وجود نداشته باشد یک شخص دسته سالار از یک فرد مرتبه سالار قابل تشخیص نیست. بعضی از دانشجویان یا کارکنان دسته سالارمتحمل زیانهای متعددی می گردند زیرا تقاضاهای متعدد و هم ارزشی را در یک زمان مطرح می کنند؛ به طور مثال اگر آنها طرح ها یا پروژه های متعدد کوتاه مدت و بلند مدتی را دارند، ممکن است وقت خود را بیشتر روی یک طرح قرار داده و طرح دیگر را کاملاً فراموش نمایند. یک فرد دسته سالار ممکن است توانایی انعطاف بیشتر در ایجاد و تفسیر اولویت های کارهای خود را داشته باشد ولی در یک لحظه خاص ممکن است مغلوب نظر خود گشته به آن چیزی که در آن لحظه به نظرش فوری می رسد بپردازد و بهای سنگینی را برای آن چیزی که فراموش کرده پرداخت نماید(استرنبرگ،1381).

مطلب مرتبط :   ارسال و اجرای حکم جلب در دعاوی حقوقی و کیفری چیجوریه؟

آنها غالباً در مورد هدفهایی که از اهمیت یکسانی برخوردار هستند، احساس می کنند که از نظر زمانی و سایر منابع تحت فشار قرار دارند. اغلب مطمئن نیستند که چه کاری را در ابتدا باید شروع کنند یا چه زمانی را صرف یک کار کنند. البته در هر حال تا حدودی اولویت های سازمان، آنان را در کارشان هدایت می کند(استرنبرگ،1381). این افراد تمایل دارند در یک زمان کارهای زیادی را انجام دهد اما در اولویت بندی کارها دچار مشکل هستند(امامی پور و سیف،1382).

2-2-3-2-4- ناسالاری

افراد ناسالار اغلب تحت تأثیر و تحریک مجموعه زیادی از اهداف و نیازها قرار می گیرند، که معمولاً تشخیص آن برای دیگران و خودشان مشکل است. آنها تمایل به بی نظمی دارند و اغلب سیستم موجود را نمی پذیرند و آن را مورد سؤال قرار می دهند، گاهی با دلایل قابل قبول و منطقی و گاهی نیز بدون دلیل روشن. به همین دلیل چنین افرادی در اکثر سازمانها با اقبال و استقبال زیاد مواجه نمی شوند.در مدارس هم دانش آموزان ناسالار اغلب به خاطر برخوردها و رفتارهای مغایر شئون اجتماعی خود در خطر بوده و نمی توانند با مدارس همسو شوند و در نتیجه از مدرسه جدا می شوند، چه به طور فیزیکی و یا به طور روانی. حتی وقتی که در مدرسه هستند و جزئی از مدرسه باقی می مانند، باعث اخلال می گردند. آنها اغلب دانش آموزانی را شامل می شوند که همیشه با معلم سر و کله می زنند آن هم نه به دلایل اصولی و  منطقی  بلکه صرفاً برای سر به سر گذاشتن با معلمان و سایر مسئولان مدرسه. ودر موضع یک مسئول هم معمولاً عملکرد موفقی ندارند، زیرا در رابطه با مسئولیت ها و ثبات نگهداری سیستم خودشان هم برخورد بهتری از آنچه درباره سیستم های دیگر دارند، ندارند. علاوه بر این، افراد ناسالار مایلند که با مسائل بدون هدف و تصادفی برخورد نمایند. شخص ناسالار مایل است همه جا باشد و از این که بخواهد یک خط مستقیمی را دنبال بکند دچار مشکل می شود، در مقابل شخص مرتبه سالار انتظار دارد که حداقل نظم و ترتیب رعایت گردد. افراد ناسالار مایلند که همه چیز را آسان بگیرند و برایشان اولویتی مطرح نیست و اولویت بندی امری مشکل به نظرشان می آید، زیرا هیچ هدف یا اصول پایداری که کارهایشان را بر آن اساس اولویت بندی نمایند، ندارند. شخص ناسالار هم به نظر می رسد، از طریق تنوع نیازها و هدف هایی که طبقه بندی اولویت های آن مشکل است، برانگیخته شوند. افراد ناسالار یا هرج و مرج طلب مسائل را به صورت یک امر تصادفی در نظر می گیرند. آنها از سیستم ها به طور جدی دوری می گزینند، و با آنچه سیستم ها ارائه می دهند، مقابله می کنند. آنها فقط محدوده کار خود را در نظر می گیرند. افراد ناسالار، در انطباق با محیط کلاس و کار با مشکل مواجه می شوند، به خصوص اگر محیط جدی و منظم باشد. خلاقیت این افراد ممکن است نسبت به دیگران بیشتر باشد، زیرا این افراد از هر موضوعی جزئیاتی را در نظر می گیرند و غالباً اجزاء متنوع و اطلاعات و عقاید را به شیوه ای خلاق در کنار هم قرار می دهند. آنها به حیطه وسیعی از آن چیزی که مورد توجهشان است نظر دارند و این امر سبب می شود که راه حل هایی را برای مسائل پیدا کنند، که به نظر دیگران نمی رسد. مشکلی که برای معلم، والدین، یا رئیس یک اداره در ارتباط با این افراد وجود دارد، کمک به کنترل این ظرفیت خلاق و ایجاد خودنظمی در این افراد است. شخص ناسالار در سازمانی که به انواع مشارکتهای خلاق نیازمند است، در صورت کنترل این عامل می تواند در حیطه هایی که دیگران با شکست مواجه شده اند، موفقیت کسب کند(استرنبرگ،1381). این افراد، تمایل دارند روشهای تصادفی را برای حل مسائل به کار گیرند، از نظامها، قواعد و دستورالعمل ها و به طور کلی از هر نوع محدودیتی بیزار هستند(امامی پور و سیف،1382).