ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر حسین …

چه بسیار باغیر دوست الفت گرفتم و رابطۀ دوستانه برقرار کردم و چه بسیار دوستانی را که تغییر دادم.
وقلت للنفس لمّا عزّ مطلبها بالله لا تألفی ما عشت إنسانا
و آن گاه که به دست آوردن مراد دل سخت گردید به خود گفتم تو را به خدا سوگند تا وقتی که زندهام با هیچ انسانی مأنوس مشو.
یکی از معاصران خیام در قرن پنجم هجری مسعود سعد سلمان است که هیجده سال در زندان به سر برد [۳۰۵]، درحالی که بی گناه بود، بلکه توطئه چینی سخن چینان و افتراهای دروغگویان و کوشش دشمنان وی را به زندان افکند. کتابهای تاریخ ادبیات فارسی وی را یکی از بهترین شعرای ایران به شمار میآورند زیرا او نخستین کسی بود که نشانی که با مبالغه در مدح متمایز میشود را از قصیده پاک نمود و عواطف ویژه و احساسات ذاتی خویش را در آن جای داد [۳۰۶]. اگر پیوند شباهت، گاهی احساس و اندیشه خیام و معری را با هم جمع کرد، فن شعری ویژهای، مسعود سعد و ابوفراس همدانی را گرد هم آورد، که همان وصف زندگی زندان و رنج و عذابی است که زندانی متحمل میشود، بنابراین شهرت مسعود به حبسیات در ادبیات فارسی، همانند شهرت ابوفراس در این سبک شعری در ادبیات عربی است.
اما چیزی که در این جا برای ما حایز اهمیت است این است که او از دو زبانهها به شمار میرود. زیرا اوست که با اشاره به این امر میگوید :
کس ار به پارسی و تازی امتحان کردی مرا مبارز میدان امتحان شدمی
رشید الدین وطواط در کتاب خود حدائق السحر که دربارۀ معانی و بیان است به شعر فارسی و عربی مسعود استشهاد نمود، اما این که شعر عربی وی در دیوانی جمع آوری شده باشد، جای تأمل است [۳۰۷]، وطواط با حالتی از ابهام آن ابیات را از مسعود یادآور میشود :
ولیل کأن الشمس ضلت ممرها ولیس لها نحو المشارق مرجع
و چه بسا شبی که گویا خورشید راه خود را گم کرده است و بازگشتی به سوی مشرق ندارد.
نظرت إلیه والظلام کأنه على العین غربان من الجو وقّع
به آن نگاه کردم در حالی که تاریکی بر چشمان من گویی کلاغهایی است که از هوا فرود میآیند.
فقلت لقلبی طال لیلی ولیس لی من الهم منجاه وفی الصبر مفزع
به قلب خود گفتم شبم به درازا کشید و از غم راه نجاتی ندارم و صبر پناهگاهی برای من است.
أرى ذنب السرحان فی الجو ساطعاً فهل ممکن أن الغزاله تطلع
صبح کاذب را در آسمان میبینم آیا امکان دارد که خورشید طلوع کند ؟
شاعر ما در این ابیات صاحب تشبیه و صنعت به نظر میرسد و بدون تردید او در ترسیم تصویر شعری، دارای ذوقی سلیم و موفّق است. زیرا وی بر آن چه که تحت احساس قرار میگیرد سایهای از خود میافکند و تاریکی غم انگیز شب در درون وی دلتنگی و اندوه مییابد، از این رو، مشابه جذب مشابه میشود و آن گاه که شاعر به تصویر و بیان نیاز پیدا میکند، تاریکیها را زاغهای سیاهی متصور میشود که بر چشم وی فرود میآیند تا آن جا که نزدیک بود بیناییاش از بین برود. مسعود بر اساس خلق و خوی خود در نشان دادن راز درون و قرار دادن آن در چهارچوبی از آن چه پیرامون وی میگذرد، صادقانه عمل مینماید، بنابراین او تاریکی شب را به موهای عنبرین یا به سرمه در چشمان مست تشبیه نمیکند، بلکه سیاهی کلاغ را انتخاب میکند که از پرندگان نحس و بد یمن به شمار میآید، همچنان که احساس خود را متجسّم نموده و فرود آمدن بالهای آنها را بر چشمان خود احساس میکند. از این رو سوز و گداز اندوه و تلخی ناامیدی وی را برمیانگیزد تا در آنی واحد خود را به حقیقت نابینا و شبیه به نابینا متصوّر شود. اما وی در ابهام بدون تردید برجستۀ موفق است.
دلایل بسیاری نشان میدهد که شاعر ما در شعر عربی خود از برجستگان بود و صرف نظر از توانایی وی در صنعت بلاغی و سخن آرایی ، عبارتهای وی را رسا و سبکش را متین مییابیم که ذوق بالا و سلیقۀ اصیل وی را نشان میدهد. رشید الدین وطواط نمونهای از حسن مطلع وی را از این سخن وی آورده است :
ثق بالحسام فعهده میمون أبداً وقل للنصر کن فیکون
به شمشیر اعتماد کن چرا که پیمان آن همیشه مبارک است و به پیروزی بگو باش، پس خواهد بود.
بسیار علاقهمند بودیم که نمونههای بیشتری از شعر عربی وی داشته باشیم تا شعر عربی و فارسی وی را با هم مقایسه کنیم، هر چند میتوانیم بگوییم : شعر عربی وی در بلاغت از سرایش فارسی وی کم ارزشتر نیست.
پیش از آوردن این داستان شگفت انگیز که مسعود سعد سلمان و حریری صاحب مقامهها را گرد میآورد، سخنمان دربارۀ وی را به کمال نرساندهایم. گقته شده است : مسعود در مدت اقامت خود در مصر، نامه یا ابیاتی را برای حریری فرستاده و حریری با این سخن به وی پاسخ داده بود :
کلام کنور الربى فاح غضا وقد غازلته شآبیب قطر
سخنی همچون گلهای پر طراوت تپهها تراوید در حالی که قطرههای باران به غزل خوانی وی آمده است.
وریح الشمال جرت ثم جرّت على صفحه الأرض أذیال عطر
باد شمال وزیدن گرفت و دامان عطر را بر صفحۀ زمین گستراند.
ونجم اللیالی ونظم اللآلی ومغبوط عمر ومضبوط أمر
و ستارۀ شبانگاهان و به نخ کشیدن مرواریدها و عمری رشک انگیز و امری منظم و دقیق.
لمسعود سعد سریّ المعالی سلا بالحریری فی أرض مصر
از آنِ مسعود سعد عالی مقام است که در سرزمین مصر با حریری شادمان گشت.
این ابیات به همراه ترجمۀ فارسی زیرنویسشان در کتابی با عنوان بدائع الملح که در سال ۵۹۰ هـ تألیف شده بود آمده است. نگارش کتاب به دست شاگرد وی بود که یک سال پس تألیف کتاب، آن را به رشتۀ تحریر درآورد و بر مؤلّف آن خوانده شد و کسی نمیداند که ترجمۀ فارسی ابیات آن کار مؤلف کتاب بوده است یا کار شاگرد وی[۳۰۸]. در این زمینه مهمترین چیزی که از تمام اینها برای ما حایز اهمیت است، همان ترجمۀ فارسی است که چیز جدیدی به آن چه از امر ترجمۀ شعر عربی به زبان فارسی آموختیم، میافزاید. اما ما نمیتوانیم دربارۀ شعری که مسعود برای حریری فرستاد نظر قاطعی ارائه نماییم و نمیدانیم که این شعر، عربی یا فارسی بوده است. ولی اگر بتوان گفت که آن شعر عربی بوده به دو دلیل بهتر خواهد بود، نخست این که: حریری برای مثال همانند بدیع الزمان به بلد بودن زبان فارسی معروف نبود تا مسعود، شعری فارسی برای وی بفرستد و دوم این که حریری به گونهای از شعر مسعود یاد میکند که شیفتگی بیش از حد وی از شعر عربی نابی به زبان پارسی گویی همانند مسعود سعد سلمان را نشان میدهد.
پس از مسعود سعد سلمان، سعدی شیرازی یاد میشود که در قرن هفتم هجری میزیست و او نیازی به این ندارد که بگوییم : همانا میراث ادبی وی از مهمترین و بزرگترین موارد ادبیات فارسی است. سعدی پایه گذار هنر غزل ناب به شمار میرود و در این فن به بالاترین درجه دست یافت. پس از وی هم شاعرانی نمودار شدند که اشکال ویژهای برای آن قرار دادند و خود را به سرایش آن محدود نمودند [۳۰۹]. شاید وی در میان شعرای شرقی تنها شاعری باشد که به همان اندازه که ادب خود را از رفت و آمد میان خوانندگان مسلمان خود بدست آورد، از رفت و آمد میان اروپاییان بدان دست یافت، از این رو خصوصیات آن در ذوق مردم عصر حاضر لذت بخش و دلنشین است و نظر عاقبت اندیش و تزلزل ناپذیر وی و روحی که داستانهایش را زنده میدارد و تُن طنز بردبارانهای که معایب و کاستیهای انسانیت را بدان نقد مینماید، تمام این مزیتهایی که تقریباً آنها را در میان معاصران وی نمییابیم، در بدست آوردن تحسینمان، حق را به وی میدهد [۳۱۰].
سعدی در مدرسۀ نظامیۀ بغداد به تحصیل دانش پرداخت و به شاگردی دانشمندان بزرگ زمان خود درآمد و اوست که در باب هفتم کتاب خود « بوستان » میگوید : وی کمک هزینۀ مالی دریافت مینمود و در فراگیری و تکرار دروس شب را به روز میرساند و آن گاه که به خوبی از عهدۀ تفسیر و شرح سخن برمیآمد، همشاگردیهایش بر وی رشک میبردند[۳۱۱]. این امر نشان میدهد که وی در مدرسۀ نظامیۀ به تدریس مشغول بود. در باب پنجم « گلستان » نیز داستانی را حکایت میکند بدین مضمون که وی در مسجد جامع کاشغر جوانی را میبیند که مقدمۀ زمخشری در نحو را در دست داشت و این سخن وی را تکرار میکرد که : ضرب زید عمراً ، از این رو سعدی به وی گفت : دشمنی میان زید و عمر همچنان باقی است هرچند که میان خوارزم و خطا آشتی برقرار شد ! پس جوان خندید و او را پرسید که از کدام شهر است و سعدی گفت: شیراز. سپس از وی خواست تا شعری از سعدی برایش بخواند و سعدی نیز این سخن را خواند :
بلیت بنحویٍ یصول مغاضباً علیّ کزیدٍ فی مخاطبه العمرو
به نحو دانی مبتلا گشتم که همچون زید در سخن گفتن با عمرو بر من میتازد.
على جر ذیلٍ لیس یرفع رأسه وهل یستقیم الرفع من عامل الجر
به کشیدن دامنی سر خود را بالا نمیگیرد و آیا رفع با عامل جر درست میشود؟
جوان نیز گفت : بیشتر اشعار سعدی به زبان فارسی است اگر از شعر فارسی وی بر من بخوانی قابل فهمتر خواهد بود. فردای آن روز به وی گفتند کسی که با وی سخن میگفت سعدی شیرازی بود، از این رو با احترام و تأسف به سوی وی رفت [۳۱۲]، و این درخور آن است که آگاهی زیادی از زبان عربی داشته باشد.
سعدی به زبان عربی اشعاری دارد که برخی از دانشمندان معتقدند وی این اشعار را در مدت اقامت خود در بغداد سروده است [۳۱۳].
شعر عربی سعدی قسمتی از کلیات اشعار وی را تشکیل میدهد که هشت صفحۀ بزرگ را فرا میگیرد، همچنان که در چندین جای کتاب « گلستان » وی نیز وجود دارد.

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.