جستجوی مقالات فارسی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها …

همچنین در حالی که از زبان فارسی ترجمه نمود گفت :
هتف الدیک سحره فاصطبحنا لهتفه
خروس سحرگاه بانگ بر آورد و ما با بانگ وی صبح را آغاز نمودیم.
بشراب کعینه وکباب کعرفه
با شرابی همانند چشمش و کبابی که چون تاج آن است.
ما به اصل فارسی این دو بیت دست نیافتیم و معتقدیم که بارودی آن چه ترجمه نموده را به خوبی برنگزیده و ابتدایی ترجمه کرده و ترجمۀ او ترجمۀ خوبی نبوده است. چرا که فصاحتی در این شعر دیده نمیشود و تشبیه کباب به تاج خروس چندش آور است. همچنین تصویر فارسی ویژه و معنایی که اعراب با آن آشنایی نداشته باشند را در برندارد تا شاعر عربی را شیفتۀ برگرداندن آن نماید. نمایان است که با تاج خروس تبرک میجویند و چشمش در زلالی ضرب المثل است، از این رو گفته میشود : شرابی چون چشم خروس [۴۰۹]. این از قدیم شناخته شده است و عدی بن زید در این باره میگوید :
وَدَعَوا بِالصَبوحِ یَوماً فَجاءَت قَینَهٌ فی یَمینِها إِبریقُ
روزی شراب صبحگاهی طلبیدند پس آواز خوان زنی آمد که جامی در دست راستش بود.
قَدَّمَتهُ عَلى عُقارٍ کَعَینِ الد دیک صَفّى سُلافَها الراووقُ
آن را بر شرابی همچون چشم خروس تقدیم نمود که صافی آن را خالص کرده است.
زهاوی میل نمایانی به روایت داستانی دارد. همچنان که در فراخوانی به شادی و کامیابی پیش از آن که مرگ دامن انسان را بگیرد، تحت تأثیر خیّام قرار گرفته است، چرا که اگر پاییز فرا رسد گلی در باغ نمیماند . وی در قصیدهای با عنوان أنا والهزار (من و بلبل) میگوید :
أعشق الزُّهرَ فی السماء فأشدو وَهوَ فی الأَرض یعشق الأزهارا
من در آسمان عاشق گل میشوم و نغمه سر میدهم در حالی که بلبل بر زمین عاشق گلها میگردد.
وی در این امر به شیوۀ ایرانیان در ذکر عشق بلبل نسبت به گل عمل مینماید. همچنان که دو بیت از زبان فارسی نیز ترجمه نموده که آنها را به سرایندۀ آنها نسبت نداده است و این دو بیت :
ناشدت شیخاً قد تقو س ما تفتش فی الترابِ
پیری که در خاک چیزی جستجو میکرد را پرسیدم به دنبال چه میگردی ؟
فأجاب یا ولدی لقد ضیعتُ أیام الشباب
پس پاسخ داد که ای فرزندم، روزهای جوانی را گم کردهام.
گرایش داستانی که شاعران ایرانی بدان متمایز گشتند در چندین دیوان زهاوی نمایان است و آن را در«الکلم المنظوم» نیز مشاهده میکنیم [۴۱۰].
اما حسین مجیب مصری، نشان تأثیرپذیری از شعر فارسی و ترکی به روشنی بر شعر وی دیده میشود که عنوان دیوانهایی که تا به امروز از وی به چاپ رسیدهاند عنوان مناسبی برای آن هستند. همانند «شمعه و فراشه»، «ورده وبلبل»، «حسن و عشق» و «همسه ونسمه». چرا که این عناوین مرکب، برگرفته از ترکیبهای عناوین منظوماتی فارسی هستند. همچنین تأثیرپذیری شاعر از ایرانیان در چندین پدیده نمایان است. نخستین چیزی که در این زمینه ذکر میشود دو پدیده میباشند، یکی ادبیات سمبلیک و دیگری عمل کردن به شیوۀ ایرانیان در روش ادبی آنان است. کسی که سی و پنج سال به مطالعۀ ادبیات فارسی پرداخته و بیش از بیست سال خود را به تدریس و نگارش در آن مشغول ساخته باشد باید تحت تأثیر آن قرار گرفته و بدون شک چیزهایی از آن برگرفته باشد.
همچنین روحیۀ شیفتۀ بهره رسانی دانش نزد معلم و آرزومند باز شدن چشم و دل بر افقهای جدیدی از شناخت، بزرگترین انگیزهای بود که شعر وی را به سوی این گرایش خاص متمایل ساخت و اصرار نمود تا شعر خود را صادقانهترین تصویرگر احساس و آیینۀ صافی برای دل خود قرار دهد [۴۱۱].
این گرایش تعلیمی وی با گرایش تجدیدی دیگری همزمان است و گویا وی میخواهد شعر عربی معاصر را به سوی مدرسهای ادبی ببرد که میتوان آن را مدرسۀ متحد اسلامی نام نهاد که از شعر عربی و فارسی و ترکی اتحاد یکپارچهای میسازد و بدین شکل شعر عربی را برای تلاقی با شعر فارسی و ترکی به خدمت گرفت تا آن جا که توانست شعر اسلامی را به شکلی واحد و در سه رنگ و آهنگی برخاسته از سه ساز نشان دهد. وی یاقوتی را تقدیم عروس شعر عربی نمود که خواهرش زبان ترکی بدان اهدا کرد. همچنین اصرار داشت تا تقسیمها و نشانههای مشترک این سه زبان را نشان دهد و شاید این کار آغاز تجدیدی باشد پس از آن که برخی از نوگرایان و مجددین بشاشت و گشاده رویی شعر را از میان بردند [۴۱۲].
برای توضیح بیشتر در این باره میگوییم : شاعر، نمادگرایی را از شاعران ایرانی برگرفته است، چرا که شعر شاعران متصوف ایران به تمام معنای کلمه شعری نمادین است و سخنشان دارای ظاهر و معنای نزدیکی است که نامقصود و باطن و معنای دوری دارد که مقصود آنان است. برای مثال و نه به شکل بررسی دقیق میگوییم : نزد آنان آن گاه که پروانه گرد شمع میچرخد تا در آتش آن بسوزد نمادی از روح صوفی است که بر گرد عشق الهی میچرخد و بلبلِ آواز خوانی که عاشق گل میشود و تنها به آن توجه میکند، خود آن صوفی است که دوستدار خداست و او را تسبیح میگوید، همچنان که عطر نیز الهام خدایی است. خمار هم پیر طریقت است و مقصود از سرمستی آتشین، محبت خداست آن گاه که دل را فرا گیرد. شاعران ایرانی داستانهایی در هزاران بیت سرودند و آنها را برای معانی صوفیانهای به خدمت گرفتند که با نماد و اشاره آنها را شرح میدهند. همانند داستان لیلی و مجنون که در آن مجنون را نماد کسی دانستند که عشق پاک و بیرحم، وی را دیوانه کرده و از رسیدن به معشوق خود ناکام ماند و از دنیا آسوده خاطر گشت و روحش پاک و احساس وی والا شده و باشکوه ترین نمونه برای اشاره به عشق صوفی قرار گرفت. از این رو معنای اصطلاحی را از معنای عادی آن فهمیدند. آزادی نیز نزد آنان روگردانی از هر نوع پیوند و هر تغییر است. حال آن که آزادی عموم، رهایی از خواهشهای حیوانی است و آزادی خواص، رهایی از بندگی هر آن چه که دارای اراده است و این برای محو ساختن اراده در ارادۀ خداست. سپس آزادی خواصِ خواص که از نشانهها و آثار است، زیرا آنان در نور نورها فرو رفتهاند [۴۱۳].
نظر یکی از دانشمندان متصوّف معاصر در اشتقاق واژۀ « الله »، از جمله نمونههایی است که میل شدید صوفیان به تأویل را نشان میدهد. وی یادآور میشود که نظرات زبان شناسان در ریشۀ این واژه متفاوت است، اما بیشتر آنان بر این باورند که این واژه از « وله » گرفته شده است که از نامهای عشق و نگرانی مادر بر فرزند خویش است و بعدها این واژه تنها بر عشق دلالت نمود. وی همچنین گفت : واژۀ «واله» در زبان اردو بمعنای عاشق است. بنابراین الله به معنای محبوب و عزیز و کسی که قلب شیفتهاش میشود و شادی آور دل است و کسی که نه تنها عقل بندگان را میبرد بلکه دل تمام هستی را به سوی خود میکشد. سپس گفت : همانا سرور ما شاه فضل الرحمن مراد آبادی قرآن را به زبان هندی برگرداند و اسم جلالۀ الله را به محبوب دلها ترجمه نمود [۴۱۴].
این گرایش نمادینی که بر تصوف چیره شده بود، مورد پسند حسین مجیب مصری قرار گرفت، از این رو وی نه تنها در تصوف آنان بلکه در شیفتگی شدیدشان به نماد و اشاره و تشبیه به شیوۀ آنان عمل کرده و احساسات درونی خود را بیان نمود و خشم خود از دنیا را به تصویر کشید و این دنیا را معشوقهای نمود که شفتۀ آن شد همچنان که شاعر عاشق شیفته میگردد و فریبندههای آن را به تصویر کشید همچنان که نقاش آرایندۀ ماهر آن را به تصویر میکشد، اما دنیا به عهد وی خیانت ورزیده و عشق وی را به فراموشی سپرده و دل او را پاره پاره کرده و به آتش کشیده است. اگر وی از لذت زندگی ناکام ماند، دنیا را متوهّم شد و با بال خیال به پرواز درآمد تا در افق دور به گرد آن بچرخد و از خود عاشقی ساخت که در تجسیم آرزوهای عشق انسانی برای بیان عشق الهی به صوفی شباهت دارد. از این رو وجه شبه میان او و شاعر صوفی ایرانی به نمایش درآوردن خیال به شکل حقیقت است. نمادسازی برای بیان معناهایی که بیانشان دشوار یا ناممکن است قابل ملاحظه میباشد، زیرا چه بسا واژگان و عبارت ها به تنهایی از عهدۀ این کار برنمیآیند و معانی، گستردهتر از آن هستند که متن زبان آنها را فرا گیرد، به ویژه شاعر ناگزیر است که معناهایی را بر لفظ تحمیل نماید که در آن نباشد. همچنان که بیشتر اوقات از دلالت صرف زبانی عبارت خارج میشود، از این رو از نماد گریزی ندارد. در این جا شایان ذکر است که فریفتن و گمراه سازی در بیان زیبایی دارد و این امر به حرکتی در خواننده باز میگردد که به هنگام حرکت با الفاظ در مباحث و گمراه سازیهای آنها، تا روشن شدن امر برای او و دریافتن مقصود، پس از آن که چیزی غیر از آن را دریافته بود، در دل او خطور میکند [۴۱۵].
این زیبایی هنری نمادگرایی است، اما شاعران صوفی ایرانی به دنبال زیبایی فنی در بیان خود نبودند بلکه آنان همچنان که ابن عربی میگوید : عارفین از بیان احساسات خود برای دیگران ناتوان میمانند، از این رو آنان تنها چیزی که در اختیار دارند، اشارۀ نمادین به این احساسات برای کسانی که پرداختن به تجربهای همانند این تجربه که سرگرم آنند را آغاز نمودهاند [۴۱۶]. همچنین صوفیان از روی علاقه به افتخار به معانی خود و پنهان کردن این معانی از کسانی غیر از خود که بدان آگاهی ندارند و از سخنشان چیزهای دیگری برداشت نمودند، به نماد روی آوردند.
اما شاعرمان که شیفتگی بیش از حد او به نمادگرایی تصوف وی را به فراگیری آن از آنان وا داشت، در میل به پنهان سازی معانی با آنان مخالفت میکند، همچنان که در این نمادگرایی زیباترین تعبیر شعری را مییابد که از جان سرگشتۀ وی سخن میگوید و با دلهایی که همانند دلش شکسته و شعلهور شدهاند، نجوا میکند.
اکنون از این مقدمه به نتیجۀ آن منتقل میشویم یا از تعمیم به تخصیص میرویم تا دلایل را بیاوریم و نمونهها را شرح دهیم. در دیوان نخست وی « شمعه وفراشه » قصیدهای با نام « یا نای » ( ای نی ) وجود دارد که در آن به عمد از جلال الدین رومی شاعر ایرانی قرن هفتم هجری که شاعر بزرگ و برجستۀ تصوف در ادبیات فارسی به شمار میرود و کتاب معروف به مثنوی وی شگفت انگیزترین و معروفترین منظومۀ صوفی است، تأثیر پذیرفته است. ابن رومی معتقد است که تمام علوم و هنرهای اکتسابی به دنیا تعلق دارد و اگر انسان خواهان آخرت و شناخت خداوند باشد نیاز او را برآورده نمیسازند و موفق شدن به شناخت الهی از تمام این علوم و هنرها بالاتر است. اما علم حقیقی، نوری است که خداوند در دل مؤمنان قرار میدهد تا بدان روشنایی بخشند و خداوند هر که بخواهد را به نور خویش هدایت میکند [۴۱۷]. او بیان اعجازانگیز و بسیار جالب اوست و هر چه میگوید را در مقابل دیدگان نمایش میدهد تا آن را روشن نماید و شرح دهد و اگر نامی از گل بیاورد، عطر دلاویز را بپراکند، یا اگر دریا را یاد کند، همانا شُرشُر آن در گوش طنین انداز خواهد شد [۴۱۸].
منظومۀ نخست در کتاب مثنوی به وصف و ذکرِ نِی میپردازد. نی شکایت میکند و میگوید: در نیستان بوده است، سپس کسی آمد که آن را از آن جا جدا ساخت و این جدایی از منزلگاهش و رانده شدن (دورشدن) ازوطنش، وی را اندوهگین ساخت. از این رو نالید و به گریه و زاری افتاد و با ناله و شکوه گری خود سوز و گداز خود را بیان نمود و تمام کسانی که به او گوش فرا دادند با او همدردی نمودند، بدون آن که از غم دل و حقیقت رازش آگاه شوند، از این رو تنها ظاهر امر را بدون باطن دریافتند و هوایی را که در نی بالا و پایین میرود را سببی در دلتنگی و نالۀ وی تصور کردند. اما حقیقت این است؛ آتشی را که درد جدایی شعلهور ساخت او را به نالیدن از روی اشتیاق به منزلگاهش در نیستان وا میدارد. جلال الدین رومی بدین شکل در اعتقادی صوفیانه آن را برای بشر به نمایش میگذارد، چرا که انسان در میان علیین و بالانشینان بهشت زندگی آرامی داشت، تا این که آدم از بهشت رانده شد و در این دنیا فرود آمد. بنابراین روح صوفی همیشه مشتاق منزلگاه خود و مشتاق گذر از این دنیا برای پیوستن به پروردگار خویش است و دلش در اشتیاق جهانی غیر از این جهان است که منزلگاه وی بود و از آن جدا گشت.
اما حسین جیب مصری، از روی قصد چیزهایی از مولوی شاعر صوفی بزرگ ایرانی برگرفته است. وی با نی زمزمه کرد ولی به روش صوفیان عمل ننمود، همچنان که بر معنای جلال الدین رومی افزود و از آن کنار گذاشت و در آن تغییراتی داد. نه تنها بلکه نی، او را به یاد احوالاتش با دوستان، باخودش و با دنیایش می اندازد زیرا وی از واقعیت حیات خود ناراضی است و او بر بال خیال، به سوی گذشتۀ دوری که شبیه گذشتۀ صوفی در عالم بقا و صفاست، از آن پا به فرار مینهد. شاهدی که تغییر معنای جلال الدین رومی توسط حسین مجیب المصری را نشان میدهد، سخن وی در مناجات نی است :
ما بین جنبیک الهواء مردد عجباً وما للنار من وقدان
از این در شگفتم که هوا در درونت بالا و پایین میرود اما آتشت شعلهور نیست.
یا لیت شعری من سیدرک قوله قد قلتها لکن بغیر لسان
ای کاش میدانستم چه کسی سخنی را میفهمد که با زبان بیزبانی گفتم.
یا لیت شعری من یکفکف عبره تجری ولکن ما بکت عینان
ای کاش میدانستم چه کسی اشکی که پنهان جاری میشود را پاک میکند.
قد کنت فی القصباء تنعم هانئاً بالحب بین الصحب والخلان
در نیستان در میان یاران و دوستان با عشق در شادی و آرامش بودی.
شمل جمیع لا مفرق بینه إلا النسیم یهف فی العیدان

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت zusa.ir مراجعه نمایید.