سامانه پژوهشی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف …

گل در زیر تو حافظ رازهای ماست در حالی که شادی بر لبهای آن میدرخشد.
والبدرعندک کاشف ما حولنا فاللیل یخلع عنه ثوب ظلامه
مهتاب نزد تو اطرافمان را روشن کرده است و شب جامۀ تاریکیاش را از تن برمیکند.
والنهر یجری مثل جری زماننا أیعود ما قد فات من أیّامه ؟
رود همانند زمانمان جاری است، آیا روزهای گذشتۀ آن باز میگردند.
اما اندیشۀ نابودی به سرعت به ذهنش خطور میکند که شاعران ایرانی چه بسیار این اندیشه را بازگو نمودهاند. آنان عادت داشتند که زیباییها و فریبندههای دنیا را آنقدر توصیف کنند که نزدیک است مردم را به ریختن بر سر خوبی آن فرا خوانند، اما ناگهان با خشونت و عصبانیت خواننده را از رؤیای خوشبختی خود بیدار کرده تا به او خاطر نشان کنند که اینها خیال پوچی بیش نبوده و زندگی دنیا چیزی جز توشۀ فریبنده نیست و مرگ به زودی بر آن فرود خواهد آمد. اما شاعر بدون قطع احساس و تفکر خود به این بیداری میرسد، بلکه فراق محبوب خود را با فراق دنیای خود پیوند میدهد چرا که افسوس زمان وصال را میخورد و بدان مشتاق میگردد و آرزویش این است که پیش از آن که به زیر خاک رود چشمش به نگاهی از دیدن یار توشهای برگیرد:
لو عاد یوماً للمحبِّ حبیبه فأبلّ هذا القلب من آلامه !
کاش روزی معشوق نزد عاشقش بازگردد و این دل از دردهایش بهبودی یابد.
وأنا المفارق عاجلاً أو آجلاً فالموت ذو ولع بهز حسامه
من دیر یا زود از این جا خواهم رفت چرا که مرگ میل شدیدی به تکان دادن شمشیر خود دارد.
تبقین بعدی فی الحیاه نضیره والقبر یطوینی ظلام رغامه
پس از من تو در زندگی سرسبز و باطراوت خواهی ماند در حالی که تاریکی خاک قبر مرا در خود میگیرد.
گاهی هم شاعرمان بیاختیار و بی آن که خود بداند ناگزیر میشود معنا را از شاعران ایرانی برگیرد و این تنها بدان سبب است که شیفتۀ این معنا شده و بر دل او نشسته است. چه بسا این معنا یک بیت از شعر فارسی را در بر داشته باشد، همانند بیتی که سراینده در آن میگوید :
ما و مجنون همسفر بودیم در وادی عشق او به منزلها رسید و ما هنوز آوارهایم
او سخت شیفتۀ این بیت است و همیشه آن را بر زبان دارد، چرا که سخن دل او را میگوید و تصویر دقیقی از حال وی دارد و انگیزهای بود که او را به سرایش قصیدۀ « فی الطریق » وا داشت [۴۳۹]. وی در این قصیده در احساس و بیان آن به شیوۀ صوفیان عمل میکند بدون آن که این امر هدفش باشد، زیرا میخواست از درون خود سخن بگوید و حال خود با روزگارش را توصیف کند.
همچنین حسین مجیب مصری در سبکها و اوزان شعری نیز از ایرانیان تأثیر میپذیرد. ایرانیان چیزی به نام ردیف دارند و آن کلمه یا سخنی است که به آخر هر بیت افزوده میشود و پیش از آن قافیۀ هماهنگی قرار میگیرد. حسین مجیب مصری در دو قصیدۀ خویش از این سبک استفاده نموده است، قصیدۀ نخست با عنوان « انتظار » و دیگری « ماذا أقول » است [۴۴۰].
در قصیدۀ دوم خود میگوید :
تراءى أمامی فماذا أقول ؟ وصمتی وکلامی فماذا أقول ؟
جلوی من نمایان شد، چه بگویم ؟ سکوت من و سخن من، چه بگویم ؟
أأشکو إلیه عذاب النوى ؟ عذابی غرامی فماذا أقول ؟
آیا از رنج دوری نزد او شکایت کنم ؟ عذاب من عشق من چه بگویم ؟
فؤادی جموحٌ وقد عزّنی وأین زمانی فماذا أقول ؟
دل من سرکش است و مرا به زحمت انداخت، زمان من کجاست، چه بگویم ؟
إذا رمت شیئاً فنیل المنى ولو فی المنام فماذا أقول ؟
اگر چیزی را بخواهم رسیدن به آرزوها هرچند در خواب باشد دور از دسترس است، چه بگویم ؟
وهذا بعیدٌ فتلک المنى بقایا الحطام فماذا أقول ؟
این دور از دسترس است چرا که آن آرزوها باقیماندۀ کشتی به گل نشستهای است، چه بگویم ؟
این کار تنها برای آشناسازی خواننده عربی با سبکی است که همانند آن را ندیده است و این بدون تردید گرایش آموزشی است که بر وی چیره گشته و در سبک دیگری از شعر وی نیز نمودار شده است. روشن است که ایرانیان در موشحات به شیوهای متفاوت با عربها عمل نموده و آن را « ترجیع بند » نامیده و به دو بخش ترجیع بند و ترکیب بند تقسیم کردهاند که هر بخش ابیاتی را در بر دارد که در رَوِی متّفق هستند و بیت جداگانهای از پس رَوِی میآید که پس از هر قسمت تکرار میشود و این نوع شعر ترجیع بند نامیده میشود و ترکیب بند در آن بیت با ترجیع بند متفاوت است چرا که تنها رَوِی آن تکرار میشود [۴۴۱].
گویا شاعر میخواهد شعر فارسی را با معنا و مبنایش در شعر عربی درآمیزد. از جمله اشعار او در ترجیع بند سخن وی با عنوان « قافله » است [۴۴۲]:
طالت طریقی ثم زادت طولها أفعى تثنّت کی تسابق ظلّها
راه من دراز گشت و سپس طولانیتر شد همچو ماری که خم شد تا از سایۀ خود سبقت بگیرد.
إن سار فیها السیل یوماً ملّها بعد التردد فی المسیر وضلّها
اگر سیل روزی در آن به راه افتد، پس از دو دل شدن در مسیر و گم کردن آن، از این راه خسته خواهد شد.
کیف السبیل إلى لحاق القافله
پس رسیدن به کاروان چگونه میسّر شود.
در این جا میدان سخن راندن دربارۀ این شعر برای ما باز نیست چرا که ما تنها دربارۀ ویژگیهایی سخن میگویم که تأثیرپذیری این شعر عربی از شعر فارسی را نشان دهد. پیش از این نیز پس از نشان دادن نشانههای این نوع شعر، اشاره نمودیم که این شعر، شکلی فارسی است.
نمونۀ شعر وی در ترکیب بند نیز سخن وی تحت عنوان « ذات لیله » [۴۴۳] که در آن میگوید :
یا ضیاء الفجر یا ذوب اللآلی یا لجین البدر فی تبر الرمال
این نور سپیده دم ای گداز مرواریدها ای نقرۀ ماه در طلای ماسهها.

دانلود متن کامل این پایان نامه در سایت abisho.ir