مقاله دانشگاهی – ترجمـه و تحقیق کتاب پیوندهای تاریخی و ادبی عربها، ایرانیان و ترکها تألیف دکتر حسین مجیب …

یا ظلال السرو فی وادی الجمال ذکرینی طیب أیام الوصال
ای سایۀ سرو در دشت زیبایی، زیبایی روزهای وصال را بیاد من بیاور.
هل یعود العهد والعهد انقضى
آیا دورانی که گذشت باز خواهد گشت ؟
یا عروس الشعر فی الماضی الجمیل یا عبیر الشعر فی ریح الأصیل
ای عروس شعر در گذشتۀ زیبا ای بوی خوش موی در باد شامگاه !
یا غموض السحر فی الطرف الکحیل جددی الأشواق فی القلب العلیل
ای پیچیدگی جادو در مژگان سرمه کشیده، اشتیاق را در دل بیمار تازه کن.
فی فؤادی مثل نیران الغضى
آتشی همانند آتش چوب غضا در دل من است.
این ابیات که درختان سرو را در آنها یادآور میشود و مو و بوی خوشی را که نسیم از آن میگیرد را توصیف میکند، نشان میدهند که این شعر عربی در معنا و مبنا فارسی است. همچنین شاعر عناوین قصاید خود را بدون « ال » میآورد که ما تقریباً در سه دیوان آخر وی اثری از آن نمییابیم و تنها گاهی آن را در دیوان نخست وی میبینیم. او در این کار تأثیرپذیری نمایانی از زبان فارسی دارد که تهی از حرف تعریف « ال » است . همچنین اگر یک ایرانی که زبان عربی را نمیداند عناوین دیوانهای وی را که از « ال » تهی است را بخواند، گمان خواهد کرد که بیشتر آنها واژگانی فارسی هستند و فراموش میکند که اینها واژگانی عربیاند که وارد زبان وی شدهاند.
پس این نمونهها کافی و وافی است و نتیجۀ بی تردید و تأویلی که از آن برداشت میشود این است که شعر حسین مجیب مصری به شعر فارسی متصل است و شعر عربی و فارسی در آن دیوانها روشنتر از هر دیوان دیگری باهم پیوند میخورند و این ویژگیها این پیدایش نمایان را نمودار ساخت، زیرا شاعر از روی عمد آنها را نمایان کرد، همچنان که وی نمیتواند احساس خود را از تأثیرپذیری تمام چیزهایی که در شعر فارسی خوانده و مطالعه نموده است باز دارد، از این رو این ویژگیها بدون عمد نیز نمودار شدند.
۳-۹- روابط هنری میان عربها و ایرانیان:
چیزی که نیاز به شرح و تفصیل اضافی ندارد، این است که هنر، رشتۀ پیوند و عامل ارتباط نیرومندی میان ملتهاست. زیرا هنر نزد هر ملتی در هنر ملت دیگر تأثیرگذار یا از آن تأثیرپذیر است و این پدیده به حق حلقۀ پیوندی میان ملتهاست که در شدّت و ضعف متفاوت میباشد. برای توضیح این موضوع برای مثال میگوییم: اگر روشن نماییم که هنر نگارگری در قرن هشتم هجری تحت تأثیر هنر چینی قرار گرفته است این دلیل، وجود پیوند رابطهای میان ایرانیان و چینیها را نشان میدهد که به تأثیرپذیری ایرانیان از هنر چینیها انجامید و اگر بخواهیم این امر را استدلال نماییم، تاریخ، چیزهایی را در اختیار ما قرار خواهد داد که در بازگرداندن نتایج به مقدمات و نیز پدیدهها به سببهایشان ما را یاری میکند. پوشیده نیست که هنر در ابتدای امر در زندگی عربها جایگاهی نداشت؛ اما مقصود ما از این سخن تمام هنرها جز هنر سخنوری و نیز بویژه در میان صحرا نشینان است، زیرا زندگی کوچ نشینی فرصت ارائۀ اثری هنری را به کوچ نشینان نمیدهد و نشان سادگی که زندگی صحرا نشین بدان متمایز است در صحرایی که چیزهای جان ستانی را بر وی دریغ میدارد و او را به تکاپوی روزی ناچیزی میراند که با زندگی ثابت و آرامی که هنر میطلبد و در حقیقت امر شرطی است که هنرمند برای بیان احساس خود با نوعی از فراخی عیش از آن ناگزیر است تعارض و ضدیّت دارد. پس مثلاً کسی که لباسهای شیکی بر تن کند، باید در ناز و نعمت باشد نه نیازمند و تهی دست. همچنین کسی که ساختمان زیبا و آراستهای را بنا کند در این کار تلاش و مال و زمانی هزینه کرده و کسی که تصویری را میکشد یا نقاشی میکند یا پدید میآورد، برای این کار وقت فراغتی داشته و از دغدغههای زندگی فارغ بوده است، یا از آن حرفهای برگرفته تا روزی و درآمدی عایدش کند یا وسیلهای که تنها فرد علاقهمند خریدار آن است، نه نیازی شدید، بلکه برای لذت خاصی که همان لذت احساس زیبایی در تصویری از تصاویر اوست، این کار را انجام داده است.
اما در این جا شایسته است تا حدودی محافظه کاری نماییم. ما منکر این نیستیم که اعراب در یمن و شام و حیره چه بسا با هنر آشنا بودهاند؛ زیرا در این سرزمینها با ملتهای متمدن دیگر در ارتباط بودند. به همین خاطر در یمن کاخهای مجلل و باشکوهی پیدا شده است که سترابون آنها را توصیف کرده و گفته است : آنها در زینت گری به کاخهای مصری شباهت دارند. شاعری قصری در شهر مأرب را توصیف کرده و گفته است:
ومأرب قد نطقت بالرخام وفی سقفها الذهب الأحمر
مأرب کمربندی از مرمر دارد و در سقف آن طلای سرخ دارد.
از جمله کاخ های یمن قصر غُمدان در شهر صنعا است که تا زمان عثمان بن عفان پا بر جا بود و در توصیف آن گفته شده است : این قصر بیست سقف داشت و اتاقهایش بر بالای هم قرار داشتند و میان هر دو سقف ده ذرع [۴۴۴] است و وقتی که به اتاق بالایی آن میرسی سقف آن با یک تخته سنگ مرر شفاف پوشیده شده و مجسمههای شیرهای مسی تو خالی بر بالای ستونهای آن بود که هرگاه باد میوزید و به درون شیرها وارد میشد، نعرهای چون نعرۀ شیر از آنها شنیده میشد [۴۴۵].
همچنین در یمن سدهایی بنا شد. این سدها دیوارهایی بودند که در بستر رودها برای جلوگیری از سیل و بالا بردن آبها بنا میشد که سد مأرب معروفترین آنهاست. در مکران و بلوخستان در ساحل شرقی خلیج فارس نیز آثاری از سدهای بسیاری وجود دارد که از سازندگان آنها اطلاعی در دست نیست و شاید عربها از قدیم به آن مکانها کوچیده و این سدها را در آنها ساخته باشند [۴۴۶]. این موضوع اگر نشان دهندۀ چیزی باشد نشان میدهد که هنر معماری نزد عربها یمن به اوج خود رسیده بود. همچنین احتمال عبور آنان از خلیج فارس و سد سازی در کرانۀ شرقی، پیوندی برای رابطۀ میان عربها و ایرانیان است و باید با هم همکاری داشته و تحت تأثیر یکدیگر قرار گرفته باشند. ما قاطعانه نمیگوییم که سازندگان قصرها در یمن همگی از اعراب بودند همچنین بعید نمیدانیم که بنّاهایی از ایرانیان و دیگران نیز در میان آنان بودهاند. مشخص است که ابن زبیر در سال ۶۵ هـ کعبه را تجدید بنا نمود و در ساخت آن از کارگران ایرانی استفاده کرد [۴۴۷].
با اشاره به هنر معماری، نخستین چیزی را که ملاحظه میکنیم این است که عربها و ایرانیان در آن به هم میرسند. مسجد، بنای اصلی عربی است که با ویژگیهای خاص خود متمایز است و اگر با تفاوت مکان ساخت، تفاوتهایی پیدا کرد، اما سیمای ظاهری خود را حفظ نمود و بدون تردید حج در بهسازی شکل مسجد نقش داشت. زیرا حج گزار در ضمن سفر طولانی خود در مسجد هر شهری که از آن میگذشت نماز میگزارد و او اگر بنّا یا معمار باشد، نقشۀ آن را یاد میگیرد و مسجدی را که پیامبر در مدینه برپا نمود نیز الگویی برای تمام مساجد بود [۴۴۸].
ما معتقدیم که این نظر عقلاً قابل قبول است اما نمیتوان با یقین نظری قاطع داد که در جهان واقع جایز است. زیرا امر مسجد و حج گزار با هر بنای دیگری تفاوتی ندارد بنابراین باید شکلهای تمام بناها یاد گرفته شود.
همچنین آثاری تاریخی وجود ندارد که تاریخ آنها به حکومت نخست ایرانی باز گردد که وجود عبادتگاهی همانند عبادتگاهی که عمرو بن عاص پس از فتح مصر در آن بنا کرد را نشان دهد، هرچند آثار باقیمانده از بناها و توصیفاتی که در منابع عربی آمده و سبک معماری بناهای نخست کافی است تا نشان دهند مسجد ابتدایی ایرانی تفاوت قابل ملاحظهای با مسجد عربی ندارد [۴۴۹].
شاید قدیمیترین بنای اسلامی که همچنان در ایران پا برجاست، مسجد نایین است که در قرن چهارم هجری ساخته شد. این مسجد دارای صحن و پنجرهها و گچ بریهایی شبیه گچ بریهای شهر سامرا و در سبک طولونی است [۴۵۰].
برخی از نویسندگان ایرانی معتقدند که تقسیم هنر ایرانی به قدیم و اسلامی اشتباه بزرگی است، زیرا هنر ایرانی هرگز از دین الهام نگرفت و تلاش کرد تا با این سخن آن را استدلال کند که : هنر قدیم ایران با معبد آشنایی ندارد، همچنین مساجد ایرانی با وجود هدفی که برای آن اختصاص یافتند به تمام معنای کلمه با نشانی غیر دینی متمایز میشوند و در حقیقت فرمانروایان و بزرگان و سازندگان آنها را میستایند [۴۵۱].
اما ما معتقدیم که نویسنده اشتباه کرده و تندروی نموده و در سخن خود زیاده روی کرده است : مساجد دینی در ایران از ویژگی دینی خود تهی هستند. این ویژگی در تمام مساجد در هر کشور اسلامی وجود داشت، مساجد نیز ساختمانهای اصلی مسلمانان هستند و باید آنها را نماد برجستهای برای مسلمانان به شمار آورد که ایرانیان و عربها و تمام مسلمانان شرق و غرب جهان را بر یک عمل که همان برپایی ستون دین است گرد هم میآورد.
استاد کرسویل معتقد است که مساجد نخستِ ایرانیان بر تالارهای پذیرایی کاخهای ایرانی بنا شدند، اما استاد احمد فکری این عقیده را نمیپذیرد. همچنین مساجد قدیمی ایران پیرو آن سبک معماری سنتی بود که در تمام کشورهای اسلامی و عربی در قرنهای نخست پس از هجرت رایج شده بود. خلاصۀ سخن دربارۀ مساجد ابتدایی ایرانیان این است که آنها به سبک مساجد عربی بنا شدند. همچنین شباهتهای بسیار و رابطۀ نیرومندی میان تزیینات مسجد طولونی و تزیینات سامرا دیده شده است همچنان که پژوهشهای متعددی دربارۀ سامرا و اشتقاق تزیینات آن از تزیینات ایرانی ساسانیان به عمل آمده است [۴۵۲].
عربها از ایرانیان بهره گرفته و صنایع و معماری را از آنان آموختند که احوال فراوانی و ناز و نعمت، آنان را به این کار فرا خواند [۴۵۳]. وقتی که ابوجعفر منصور خلیفۀ عباسی برای ساختن شهر بغداد عزم خود را جزم نمود، در نقشه کشی آن و ساخت قصر خود در آن شهر از ابوسهل نوبختی معمار ایرانی یاری جست. قصر منصور، عرصههای گستردهای داشت و در بخش ورودی آن ایوانی به طول سی ذراع و عرض بیست ذراع وجود دارد و در جلوی آن اتاق نشیمنی با بیست ذراع در بیست ذراع است و سقف آن گنبدی شکل است که بر بالای آن اتاق نشیمنی همانند آن است و گنبد سبز بر بالای آن قرار دارد و بر بالای گنبد مجسمۀ اسبی که سواری بر آن نشسته است قرار دارد. گنبد سبز از اطراف بغداد دیده میشد و این گنبد تاج بغداد و افتخاری از افتخارات بزرگ بنی عباس بود [۴۵۴].
کاخ الأخیضر از جمله کاخهایی است که بنی عباس بنا نمودند. حیاط میانی این قصر را حفرههایی در بر گرفتهاند که از بالا با خمیدگیهای بهم پیوسته و تزیین شده با آجر به شکلهای مختلف که به « هزار باف » معروف است، منتهی میشوند و این صنعتی است که مسلمانان آن را از ایرانیان فرا گرفتند. زیباترین اتاقهای قصر نیز با قباهایی است که چندین گره آنها را از هم جدا میسازد. این شیوهای ساسانی است که مسلمانان در عصر اموی آن را منتقل کردند و در قصری از قصرهای آنان در جلگۀ شام پیدا شده است [۴۵۵].
آن گاه که ایرانیان به دین حنیف اسلام درآمدند، هنرمند ایرانی مدت درازی از رسم تصاویر آدمی دست کشید، اما ایرانیان خط عربی را از عربها فرا گرفتند و هنرمند ایرانی توانست میدان دیگری برای خیال بلند پرواز خود بیابد، همچنان که اعراب بر ایران و سرزمینهای اطراف آن گرایش به حساب را وارد کردند و این سبب اصلی شکل گیری آن تزیینات هندسی درهم تنیدهای است که هنر اسلامی آنها را جلوهگر نمود تا آن جا که واژۀ « أربیسک » از مهمترین اصطلاحات هنر تزیینی گردید. هنر ایرانی نیز در اصل هنری تزیینی است و گرایش آن گرایشی عملی است . هنرمند ایرانی نیز نبوغ هنری و احساس ظریف خود در استفاده از موادی که در دسترس داشت و ساختن چیزی از آن، را نشان داد و حالت وی در این امر همانند بنّا و معمار است که در ساخت ساختمانی زیبا با یکدیگر همیاری میکنند [۴۵۶].
همچنین عربها و ایرانیان در هنر نگارگری که هنر اصیل ایرانی است گرد هم میآیند. دلیل اصالت هنر نگارگری نزد ایرانیان نیز این است که مانی که یکی از پیامبران آنان است در قرن سوم میلادی ظهور کرد و قوم خود را به مذهبی دعوت کرد که در آن تعالیم زرتشتی با عناصری بودایی و مسیحی در آمیخته است، وی در کشورها گردشگری و سیاحت نمود و توانست هنرهای چینی را فرا گیرد و با آموختههای خود به کشورش که مردم آن به هنر علاقمند بودند بازگشت در حالی که هنرمند سررشتهای بود [۴۵۷]. مانی نیز به عنوان نگارگری که در زبردستی و مهارت ضرب المثل گشت در شعر فارسی یاد میشود. دیانت مانوی نیز هنر را تأیید و مورد حمایت قرار میدهد.
وقتی اعراب با تمدن ایرانیان آشنا شدند در پذیرش نگارگری، که اسلام از آن بیزار بود و آن را ناپسند میدانست، چشم پوشی و سهل انگاری نمودند. هر چند که مسلمانان مدت درازی بر بیزاری خود از نقاشی ماندگار بودند. همچنین در بغداد هنر نقاشی کتابهای عربی پدیدار گشت که عنصر ایرانی در کنار عناصر دیگر در آن نمایان بود. مهمترین اثر این هنرِ صورتگری در بغداد، نسخۀ خطی مشهوری از مقامات حریری است که هم اکنون در کتابخانۀ ملی در پاریس است و تصاویر این نسخۀ خطی زندگی قرن هفتم هجری را به نمایش میگذارد و نشان میدهد که تصویرگر آن استعدادی اصیل و ذوق حساسی دارد و از اصول هنر آگاه است [۴۵۸].
برخی از شعرا به توصیف جامهای شراب و تصاویر زینت بخش آنها میپرداختند و یادآور میشدند که تصاویر خسرو پرویز و بابک و شهسواران ایرانی بر آنها نقاشی شدهاند. این نشان میدهد که آنان صنعتی ایرانی را توصیف میکردند که با اعراب ارتباطی نداشت [۴۵۹].
ما بر این موضوع درنگ میکنیم تا بگوییم : این شاعران به دورهها و محیطهای متفاوتی منسوبند که نشان میدهد تزیین جامها با تصاویری ایرانی از سنتهای هنری شده بود که سازندگانشان بدان خو کرده بودند. اما این غیر از آن چیزی است که مثلاً از شعری در این باره از ابونواس در ذهن متبادر میشود که ایرانی الاصل است و در عصر عباسی و در محیط بغدادی میزیست که به شدت تحت تأثیر ایرانیان قرار گرفت، بنابراین نوآوری نیست که تصاویری ایرانی بر جامهای وی نقاشی شده باشد.
سری رفاء که در شام زیست و با سیف الدوله ارتباط داشت و در سال ۳۶۰ هجری درگذشت، یکی از این شاعرانی است که با سخن خود ادعای ما را تأیید مینمایند و اوست که میگوید :
وموسومه کاساتها بفوارس من الفرس تطفو فی المدام وتغرق
شهسوارانی ایرانی بر جامهای آن نقاشی شدهاند که در باده شناورند و در آن غرق میشوند.
أقابل منها کل شاک سلاحه وفی یده سهمٌ إلیَّ مفوّق
با شهسوارای که مجهّز به سلاح است رو به رو میشوم در حالی که تیری به سوی من نشانه گرفته است.
ابن قلاقس اسکندری مصری که به کشور یمن رفت و به صقلیه منتقل شد و در سال ۵۶۷ هـ درگذشت نیز از آن جمله است. وی ابیات متعددی دارد که در آنها تصاویر ایرانیان بر جام شراب را توصیف میکند. همچنان که در این سخن اوست :

برای دانلود فایل متن کامل پایان نامه به سایت 40y.ir مراجعه نمایید.